اگر نگاهی به تقویم بیندازید، چهاردهم خرداد، مصادف با هشتم ذیالحجه است؛ روزی که امام حسین (علیه السلام)، مکه را ترک کرد و راهی عراق شد.
سفری که قرار بود به کوفه برسد، اما در میانه راه، در سرزمین کربلا متوقف شد.
این سفر، فقط یک جابهجایی جغرافیایی نبود؛ تصمیمی ساده برای تغییر مکان هم نبود.
این حرکت، آغاز نهضتی شد که هنوز پس از قرنها، در دل میلیونها انسان شعلهور است.
سفری که نتیجهاش، به انسانهای آزاده هدف داد، امید داد، شجاعت بخشید؛ و الگویی شد برای هر کسی که به جای شعار، به عمل باور دارد.
نهضتی که آنقدر پرصدا بود که هنوز، پس از بیش از ۱۴۰۰ سال، هر کس به آن رجوع کند، بیاختیار تحت تأثیر عظمتش قرار میگیرد.
در این سفر، امام حسین (علیه السلام) از امنیت نسبی مکه گذشت، خانوادهاش را همراه کرد، و راهی سرزمینی شد که وعده یاری داده بودند، اما به عهد خود وفا نکردند.
اما چرا؟ چرا امام حسین (علیه السلام) با آگاهی از خطرات راه، چنین تصمیمی گرفت؟
آیا صرفاً دعوت کوفیان علت این حرکت بود؟
یا آنکه انگیزهها، عمیقتر از پاسخ به چند هزار نامه بودند؟
در این مقاله، میخواهیم تحلیلی تاریخی و در عین حال انسانی از این تصمیم ارائه دهیم؛ از شرایط سیاسی دوران و شخصیت یزید، تا انگیزهها و اهداف امام حسین (علیه السلام)، و نقشی که این هجرت در شکلگیری یکی از ماندگارترین حماسههای تاریخ ایفا کرد.
حماسهای فراتر از دین و مذهب؛ حماسهای برای همه انسانها با هر عقیده و آیینی.
سفری که در ظاهر ناتمام ماند، اما در حقیقت، نه تنها پایان نیافت، بلکه آغاز راهی شد که هر انسان آزادهای، روزی ناگزیر با آن روبهرو خواهد شد: انتخاب بین ماندن و سکوت، یا برخاستن و ایستادن در برابر ظلم.
بخش اول:علت خروج امام از مکه؛ بازخوانی تاریخ!
درک بهتر دلایل و زمینههای حرکت امام حسین (علیه السلام) نیازمند بازخوانی دقیق سیر تاریخی وقایع از مدینه تا کوفه است.
آنچه در ادامه میخوانید، نگاهی تحلیلی به زنجیرهای از رویدادهاست که نهضت عاشورا را شکل داد.
مدینه؛ شروع استبداد و زورگویی یزید!
امام علی (علیه السلام) شهید شد و امام حسن (علیه السلام) به خلافت رسید.
اما دیری نپایید که معاویه، در مسیر دشمنی و جاهطلبی، بر ضد امام قیام کرد و با فشارهای سیاسی و تهدیدهای نظامی، صلح را بر امام تحمیل نمود.
البته امام حسن (ع) تنها برای حفظ جان مسلمانان و جلوگیری از جنگ داخلی، صلح را پذیرفت، آنهم با شروطی مشخص.
از جمله شروط مهم آن صلحنامه، این بود که پس از معاویه، خلافت به فرزند او منتقل نشود و به فردی شایسته واگذار گردد.
اما معاویه که از ابتدا نیتی جز تثبیت قدرت نداشت، تمام بندهای صلح را زیر پا گذاشت و در واپسین سالهای عمرش، یزید را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد.
این تصمیم، نهتنها خیانت به اسلام و صلحنامه بود، بلکه آغاز سلطنت موروثی در دل خلافت اسلامی محسوب میشد.
در سال ۶۰ هجری، پس از مرگ معاویه، یزید بدون رضایت مردم، بر مسند خلافت نشست.
شخصیتی که نه تنها فاقد تقوا و عدالت بود، بلکه علناً به میگساری، زنا، بیعفتی، قمار و فساد مشهور بود.
مردم او را نه به عنوان یک خلیفه، بلکه بهعنوان چهرهای فاسد و هتاک میشناختند.
یزید از حاکم مدینه یعنی ولید بن عتبه، خواست که از امام حسین (علیه السلام) برای او بیعت بگیرد.
اما پاسخ امام قاطع و تاریخی بود:
«مثلی لا یبایع مثله»
«کسی چون من، با کسی چون یزید بیعت نمیکند»
امام با دقت تمام پاسخ دادند، ایشان نفرمود انا لا یبایع یزیدا(من با یزید بیعت نمیکنم).
بلکه فرمود مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند، این یعنی بیعت کسی مثل من باعث تایید یزید خواهد شد و قطعا اگر کسی مثل من باشد(فرزند رسول الله، فرزند امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهم السلام، امام بر حق، یکی از پنج تن آل کساء، یکی از مصادیق آیه تطهیر و...) با کسی مثل یزید(فرزند معاویه غاصب، گنهکار، فرزند هند جگرخوار و ابوسفیان لعنة الله علیهم و...) بیعت نخواهد کرد.
یعنی اگر هر کسی هم جای من بود بیعت نمیکرد، یعنی این مقابله، شخصی نیست؛ موضوع، تضادِ مطلقِ دو نوع طرز تفکر، دو جبههی کامل حق و باطل است با این موضعگیری صریح، یزید دریافت که امام حسین (ع) تسلیم نخواهد شد.
لذا بیدرنگ دستور به قتل ایشان صادر کرد.
امام حسین علیه السلام هنوز راهی کوفه نشدند بلکه قبل از حرکت به سوی کوفه راهی مکه شده بود!
امام با درک فضای تهدیدآمیز مدینه، شبانه و بدون درگیری، به همراه خانوادهاش مدینه را ترک کرد و راهی مکه شد؛ اقدامی که هم به معنی امتناع از بیعت بود و هم فرصتی برای روشنگری و تصمیمگیری خردمندانه در مورد آینده نهضت.
مکه؛ فرصت افشاگری و تصمیم به خروج
ورود امام حسین (علیه السلام) به مکه در سوم شعبان، در آستانه موسم حج بود.
امام چهار ماه در مکه ماند و این مدت را صرف ملاقات با مردم، روشنسازی حقیقت خلافت یزید، و تبلیغ اهداف خود کرد.
زائران بسیاری از شهرهای مختلف به مکه آمده بودند، و امام از این فرصت برای انتقال پیام خود بهره برد.
اما تهدیدها ادامه داشت.
خبر رسید که یزید تصمیم دارد در ایام حج، امام را در حرم ترور کند.
اگر خون فرزند پیامبر در کنار خانه خدا ریخته میشد، حرمت کعبه برای همیشه شکسته میشد.
امام که نمیخواست حرمت حریم کعبه، با خون او شکسته شود، تصمیم گرفت پیش از آغاز حج، از مکه خارج شود.
در هشتم ذیالحجه، در حالیکه حاجیان لباس احرام به تن داشتند، امام حج خود را به عمره تبدیل کرد و از مکه خارج شد؛ تصمیمی شجاعانه که یکی از نقاط اوج فداکاری در تاریخ اسلام است.
نامههای کوفیان و اعزام مسلم
در ایام پایانی حضور امام حسین (علیهالسلام) در مکه، نامههای بیشماری از سوی مردم کوفه به دست ایشان رسید.
این نامهها که تعدادشان از ۱۲ هزار فراتر رفت، از ظلم و فساد حکومت یزید گلایه داشتند و با اشتیاق از امام دعوت میکردند تا به کوفه بیاید و رهبری نهضتی مردمی را بر عهده گیرد.
مردم کوفه، که خاطره حکومت عادلانه پدر بزرگوار امام، امیرالمؤمنین علی (ع)، را در ذهن داشتند، به امید تکرار آن دوران، مشتاق آمدن امام بودند.
امام حسین (ع) برای سنجش صحت این دعوت و بررسی اوضاع میدانی، پسرعموی باوفای خود، مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده و فرستاده ویژه به کوفه اعزام کرد.
مسلم با ورود به کوفه، با استقبال گستردهای از سوی مردم روبهرو شد.
خانهها به روی او گشوده شد و جلسات بیعت یکی پس از دیگری برگزار گردید.
طبق گزارشها، بیش از ۱۸ هزار نفر با مسلم بیعت کردند.
در پی این موج گسترده از حمایتها، مسلم نامهای به امام نوشت که در آن چنین فرمود:
از مسلم بن عقیل به مولایش حسین بن علی و اما بعد؛ همانا که پیشآهنگ با اهل خود دروغ نمیگوید، از اهل کوفه 18 هزار فرد با من بیعت کردند، پس در آمدن شتاب کن، همان وقت که نامه مرا میخوانی، که همه مردم را دل با توست و دل به جانب معاویه ندارند.
والسلام.
خیانت کوفیان!
این نامه، پیامآور امیدی تازه بود و نشان میداد که بستر قیام مردمی علیه یزید در کوفه فراهم است.
با دریافت این گزارش، امام تصمیم نهایی برای حرکت از مکه به سوی کوفه را گرفت.
اما آنچه مسلم پیشبینی نکرده بودند، سرعت تغییر فضای سیاسی کوفه بود.
عبیدالله بن زیاد، والی خونریز و مکّارِ بصره، از سوی یزید مأموریت یافت تا به کوفه بیاید و فضا را سرکوب کند.
ورود او، سرآغاز رعب و وحشتی شدید در میان مردم بود.
با سیاست تهدید، تطمیع، جاسوسی، و خشونت، بهسرعت مردم کوفه را از اطراف مسلم پراکنده کرد.
خانههایی که تا دیروز محل بیعت بودند، حالا درهایشان به روی نماینده امام بسته شد.
یاران دیروز، یکییکی فرار کردند و مسلم، تنها و بیپناه ماند.
در نهایت، مسلم به خانه بانویی مؤمنه به نام طوعه پناه برد، اما مأموران ابن زیاد رد او را یافتند.
پس از دستگیری و شکنجهای سنگین، مسلم بن عقیل به شهادت رسید.
اما پیش از شهادت، موفق شد پیامی به امام برساند تا ایشان را از تغییر شرایط کوفه آگاه سازد.
تصمیم نهایی برای حرکت
پیش از آنکه خبر شهادت مسلم به امام برسد، ایشان با کاروان خود به سوی عراق حرکت کرده بود.
در طول مسیر، افراد زیادی او را از ادامه راه بازمیداشتند و خبرهای نگرانکننده از کوفه میدادند.
عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و حتی برخی از صحابه پیامبر سعی کردند امام را منصرف کنند.
اما پاسخ امام روشن بود، امام فرزند همان کسی اس که گفت:
به خدا قسم انس علی ابن ابی طالب به مرگ، از انس بچه به پستان مادرش بیشتر است.
مرگ برایش وحشتی ندارد، ترسی ندارد.
امام نه برای کسب قدرت، بلکه برای احیای حق و افشای باطل، قدم در این راه گذاشته بود.
او هدف خود را در وصیتنامهاش چنین بیان کرده بود:«من نه از روی خودخواهی و نه برای فساد و ستمگری قیام کردهام، بلکه هدفم امر به معروف و نهی از منکر و احیای سیره جدم و پدرم است.»
علی رغم همه این توصیه ها و نصیحت های به ظاهر عاقلانه و مدبرانه حضرت حرکت کردند، در زمانی که همه مردم به مکه میآمدند امام از مکه بیرون رفتند، و خود این حرکت در آن روز برای این بود که مردم نسبت به حرکت بزرگ امام
امام از همان روز اول تا آخرین لحظه ای که جان در بدن داشت و میتوانست با این بدن و با این کالبد ظاهری کار بکند، حرف بزند، حرفش را زد تا لحظات آخر و فهماند چرا!
وقتی ایشان از مکه خارج شدند، در اکثر منزل ها آقا به مناسبتی یک چیزی گفتند که معلوم شود چرا آمدند.
امام حسین علیه السلام، مکرر در مکرر به مناسبت های گوناگون چه در ضمن خطبه، چه در ضمن نامه و پیغام، چه در ضمن وصیت، چه در ضمن بیان دوستان و اصحابش، چون مسلم بن عقیل در کوفه، با زبان های گوناگون، با تعبیرات گوناگون از حلقوم های گوناگون علت حرکتشان را بیان کردند.
بخش دوم: پیامهای قیام در حرکت از مکه
حرکت امام حسین (ع) از مکه به کربلا، فقط یک واکنش به دعوت کوفیان یا گریز از خطر نبود؛ بلکه یک نهضت آگاهانه و اصلاحگرایانه بود که تا امروز هم پیام دارد:
۱.نه به بیعت با طاغوت، حتی اگر خونبهایت باشد
کسی در مقام و جایگاه امام با کسی در مقام و جایگاه و یزید بیعت نمیکند، برای همین بود امام از مدینه به مکه که حرم امن الهی است آمدند.
و برای همین بود که در مکه نماندند و به کوفه رفتند تا دین جدشان را که به این وضع افتاده بود را اصلاح و سنت ایشان را زنده کنند.
ایشان به صورت قطعی میدانستند که خطر مرگ در این مسیر هر لحظه در کمین آدمی است اما ایشان نه آدمی بودند که از مرگ بترسند، و نه آدمی بودند که بخاطر مرگ دست از اهداف والای خود بردارند!
۲.اصلاحگری، محور نهضت حسینی
در وصیتنامهاش امام فرمود: «من برای اصلاح امت جدم قیام کردهام.»
یعنی این نهضت برای حکومتخواهی یا شورش نبود؛ محورش احیای عدالت، زنده کردن سنت پیامبر و اجرای امر به معروف و نهی از منکر بود.
چنانکه اگر امام حسین علیه السلام دنبال حکومت بود در ده سالی که معاویه خلیفه بود و امام حسن علیه السلام به شهادت رسیده بودند قیام میکردند تا بتوانند قدرت را بدست بگیرند.
۳.حرمت حرم الهی بالاتر از جان من است
یکی از دلایل مهم خروج از مکه، حفظ حرمت خانه خدا بود.
امام علیه السلام طبق اخباری که بهشان رسیده بود مطمئن شده بود که قصد ترور ایشان را در حریم کعبه دارند.
امام حاضر شد در بیابان قربانی شود ولی اجازه ندهد که خون او در حریم امن الهی ریخته شود.
این یعنی حتی در اوج حقخواهی، باید به حدود الهی پایبند بود.
۴.خروج در اوج حج؛ افشاگری با بلندترین صدا
امام در اوج ایام حج، آن هم در حالی که باید پیشاپیش مراسم باشد، حج را نیمهتمام رها کرد.
چرا؟ چون میخواست سؤال ایجاد کند: چه چیزی از حج واجب مهمتر بود؟ پاسخ در یک کلمه بود: افشای باطل.
5.حرکت آگاهانه، نه تصمیم شخصی یا احساسی
امام نه تنها حرکتی کور یا هیجانی نکرد، بلکه تصمیمش برآمده از درک کامل وضعیت بود.
حتی اگر کسی دیگر هم جای او بود، با آن شرایط باید همین راه را میرفت.
این قیام، یک برنامهریزی دقیق الهی بود، نه عکسالعمل عجولانه انسانی.
۶.مرگ با عزت، بهتر از زندگی با ذلت
امام راهی را رفت که به قیمت جانش تمام شد، اما ننگ بیعت با ظلم را نپذیرفت.
او نشان داد که عزت، از جان هم بالاتر است.
حتی اگر مرگ ایشان هم نتیجه ای نداشت و قلوب و دل های سنگ را آب نمیکرد بازهم هیچ ذلتی بیشتر از زیر بار بیعت کردن با طاغوت و فاسق نیست
۷.پیام جهانی نهضت
با اینکه قیام در بستر اسلام شکل گرفت، اما پیامش برای همهی آزادگان دنیاست.
هرکس که مقابل ظلم میایستد، با امام حسین همراستاست، حتی اگر مسلمان نباشد.
بخش سوم:شبهات مربوط به قیام
یکی از مسائلی که همیشه ما شیعیان خصوصا در دنیای امروز با آن رو به رو هستیم ایجاد شک و شبهه در عظمت های مذهب ماست!
بی شک یکی از عظیم ترین مسائل مذهب ما حرکت تاریخی امام حسین علیه السلام به سمت کوفه است.
در اینجا به چند سوال پر تکرار در این موضوع پاسخ خواهیم داد:
چرا امام حسین(ع) خانوادهاش را همراه با خود برد؟
یکی از سوالهای مهم این است: چرا امام حسین (ع) خانوادهاش را با خود برد، در حالی که خطر در کمین بود؟
دلایل مهمی برای این تصمیم وجود دارد:
1-حضور زنان و کودکان نشان میداد که امام برای جنگ نیامده، بلکه برای یک هدف مهم آمده است.
امام اگر قصد جنگ داشتند با ساز و برگ جنگ به سمت کوفه میرفتند و فرماندهان نظامی را با خود میبردند، نه خانواده و اقوام خود را
2-نداشتن جای امن: نه مدینه امن بود، نه مکه.
همانطور که گفتیم یزید قصد ترور امام را در حریم کعبه داشت، و اگر متوجه میشد که امام از مکه به سمت کوفه رفته بدون خانواده قطعا طمع کرده و نسبت به خانواده ایشان جسارت میکرد.
3- افشاگری بعد از شهادت: همانطور که گفتیم امام حسین علیه السلام از هیچ فرصتی برای بیان اهداف قیامش فروگذار نبودند، و یکی از همین فرصت ها، جلوگیری از تحریف یا تقطیع تاریخ بوسیله بزرگانی همچون حضرت زینب و امام سجاد علیه السلام سلام الله علیهما بود.
آیا امام حسین (ع) به دنبال شهادت بود؟
اینکه گفته شود امام حسین (ع) از ابتدا به نیت شهادت حرکت کرد، نگاهی سطحی و ناقص به ماجراست.
امام برای "وظیفه" آمد، نه برای رسیدن به یک نتیجه از پیش تعیینشده مثل شهادت.
او مأمور به تکلیف بود، نه نتیجه.
هدف امام، اصلاح امت پیامبر (ص)، احیای امر به معروف و نهی از منکر، و افشای چهرهی باطلِ حاکمیت یزید بود؛ اگر برای این هدف، لازم بود که جان بدهد، آماده بود؛ اگر با افشاگری و بدون خونریزی هم میشد، باز هم حرکت میکرد.
آگاهی کامل از خطر داشت، اما نرفت تا بمیرد.
امام حسین (ع) نهتنها از تهدیدها و خیانتها خبر داشت، بلکه گامبهگام با بصیرت جلو آمد.
اما این دانستن، دلیل بر آن نیست که هدف، "مردن" بود. بلکه مهمتر از جان، "پیام"ی بود که باید منتقل میشد.
شهادت، نتیجه بود، نه هدف.
او آمده بود تا دین بماند، تا مردم بیدار شوند، تا اسلام وارونه نشود.
شهادت، قلهای بود که در مسیر این هدف به آن رسید، نه مقصدی که برای آن از مدینه بیرون زد.
حرف آخر:
حرکت امام حسین (علیهالسلام) از مکه به سوی کوفه، صرفاً یک تصمیم تاکتیکی یا واکنشی در برابر دعوت کوفیان یا تهدید یزید نبود؛ بلکه نقطه آغاز یک نهضت الهی و انسانی بود که از دل ایمان، آگاهی، و مسئولیت برمیآمد.
سفر ناتمام امام حسین (ع)، آغازی شد بر بیداری وجدانهای خاموش، و تجلیای ماندگار از ایمان، شجاعت و آزادگی در برابر ظلم.
وجدان های خاموش و خاک گرفتهای که دلیلش بی تفاوت به اهمیت دین بود، برای اصلاح این مردمان بی تفاوت به دین باید با نشان دادن زیبایی اسلام و اهمیت دادن به خدا و حفظ دستورات اسلام جلو رفت، چراکه بصیرت مردم از جان نوزاد شش ماهه ام بالاتر است.
شجاعت وآزادگی درمقابل مردمان زورگو و فاسدِ عقلی که میخواهند همه مثل خودشان باشند که بهتر بتوانند به مقاصد لجن وکثیف خودشون برسند لازمه این حرکت بزرگ بود...
این حرکت، هم ریشه در شناخت عمیق امام از فساد دستگاه خلافت داشت، و هم برآمده از تعهدی الهی برای اصلاح امت پیامبر (صلی الله علیه و آله).
امام در برابر دو راه قرار داشت: یا سکوت و سازش با طاغوت، یا ایستادگی و مقاومت با علم به خطرات آن.
او دومی را برگزید، چون حاضر نبود حق را فدای مصلحت یا ترس کند.
قیام امام، پیامی روشن و جهانی داشت: در برابر ظلم باید ایستاد، حتی اگر بهای آن جان باشد.
در این مسیر، امام از مکه—خانه امن الهی—بیرون آمد تا حرمت آن را نگه دارد، خانوادهاش را همراه برد تا نشان دهد که این نهضت برای جنگطلبی نیست، بلکه برای افشاگری و بیدار کردن وجدان جامعه است.
شهادت او، هرچند نتیجهی این راه بود، اما هدف نبود؛ هدف، احیای حقیقت، اصلاح دین، و حفظ اسلام از انحراف بود.
قیام عاشورا، نهفقط متعلق به شیعه، بلکه متعلق به همهی آزادگان جهان است؛ حرکتی که تا ابد، معیار حقطلبی و آزادیخواهی خواهد ماند.
در یک جمله:
سفر ناتمام امام حسین (ع)، آغازی شد بر بیداری وجدانهای خاموش، و تجلیای ماندگار از ایمان، شجاعت و آزادگی در برابر ظلم.
پ.ن: تمامی عکس ها از انیمیشن سینمایی ناسور گرفته شده، حتما پیشنهاد میکنم با این انیمیشن را دانلود و تماشا کنید؛ بعد از تماشا ما رو از دعای خیر خود بی نصیب نکنید.
