شیوا ترک

تکبر و عجب| تفاوت ها و ریشه های عجب+تصویر

سلام رفیق همیشگی من حالت چطوره؟ 
ازت یک سوال دارم؟
تا حالا برات پیش اومده که توی زندگیت یه کم احساس کنی که از همه بالاتری؟

مثلا وقتی یه موفقیت کوچیک به دست میاری، حس کنی که دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه به پات برسه؟
اینجا صحبتمون از عُجبه.
حالا عجب اصلا یعنی چی؟

عُجب یعنی همون غرور و خودبزرگ‌ بینی یعنی وقتی که میاد و می‌گه "من از همه بهترم!".
حالا این تفکر میتونه پیشامد هایی به دنبال داشته باشه.

حالا یک خبر بد دارم ولی خب شاید گفتنش بد باشه ها ولی اینکه داری از وجود این موضوع باخبر میشی نکته مثبتیه و از یک دید خبر خوب هم هست.

اما خبر بد اینه که این حس می‌تونه خیلی سریع باعث بشه که از مسیر درست زندگی دور بشیم و هر چی بیشتر غرور داشته باشیم، کمتر پیشرفت می‌کنیم.

الان ممکنه فکر کنی که "خب، خیلی وقت‌ها هم به خودم افتخار می‌کنم و این که مشکلی نداره"، ولی وقتی عجب شروع می‌کنه به تسخیر دل و فکر آدم، هیچ چیز خوبی ازش درنمیاد.
این حس می‌تونه باعث بشه که تمام موفقیت‌ها رو به خودت نسبت بدی و فراموش کنی که خداوند و دیگران هم در این مسیر بهت کمک کردن
.  

در این مطلب می‌خوایم ببینیم که چطور عجب می‌تونه زندگی‌مون رو خراب کنه و چطور می‌تونیم از این دام بیرون بیایم.

 

عُجب و تکبر؛ تفاوت‌هایی که به چشم میاد

خیلی وقتا ممکنه حس کنیم که یه نفر به خودش خیلی می‌باله یا به خودش می‌گیره، اما شاید این حس فقط درونی باشه (عجب) یا ممکنه اصلاً بخواد این حس رو به بقیه هم نشون بده (تکبر).
عجب و تکبر به نظر شبیه هم میان، ولی تفاوت‌های بزرگی دارن
.

عجب؛ یعنی حس خودپسندای که به کسی نشون نمیدی

عجب یعنی خودتو خیلی بالا می‌بینی و خودت رو از دیگران بالاتر می‌دونی، ولی این حس رو هیچ وقت به کسی نمی‌گی.
یعنی خودتو می‌بینی و دلت خوشه که چقدر خاصی و چقدر تو از بقیه بهتر هستی.

اما نمیای این رو توی حرفات یا رفتارت به دیگران ثابت کنی.
ممکنه وقتی تنها هستی، خودت رو تحسین کنی یا حتی به دیگران بگی: «آره، من خیلی خوبم»، ولی در جمع یا توی روابط اجتماعی سعی می‌کنی این احساس رو بروز ندی.
بیشتر درونی و پنهانیه

تکبر؛ وقتی می‌خوای همه بفهمن که چقدر بالا هستی

اما تکبر یه چیز دیگه است.
یعنی یه نفر نه فقط خودشو از دیگران بالاتر می‌دونه، بلکه می‌خواد به همه هم ثابت کنه که از اون‌ها بهتره.

اینجاست که تکبر به دردسر می‌خوره! افراد متکبر نه تنها خودشونو بالا می‌بینن، بلکه سعی می‌کنن این رو در رفتار و حرفاشون هم به نمایش بذارن.
مثلاً ممکنه بخوان دیگران رو تحقیر کنن، بهشون بگن که «تو که هیچ‌چی نیستی» یا این‌جور حرفا.

(عُجب یه احساس درونی و پنهانه که ممکنه هیچ وقت به کسی نشون ندی، ولی تکبر یه رفتار بیرونیه و هر کسی می‌تونه ببینه.
عجب ممکنه باعث بشه تو خودتو بالا ببینی، ولی تکبر باعث میشه که خودتو از بقیه جدا کنی و اون‌ها رو پایین‌تر از خودت بدونی.
هر دو می‌تونن روابط رو خراب کنن، اما تکبر معمولاً بیشتر اذیت‌کننده‌ست چون یه جورایی توی سر همه می ذاره که "من از شما بهترم
".)

 

فصل اول: ریشه‌های عجب

1. جهل ناآگاهی از خود و حقیقت

وقتی فرد از حقیقت خودش، دنیای اطرافش و حتی از ارزش‌های واقعی زندگی بی‌خبر باشه، به راحتی دچار خودپسندی یا همون عجب میشه.
این ناآگاهی باعث میشه که فرد فکر کنه که هر چیزی که به دست آورده یا هر ویژگی‌ای که داره، کاملاً به خودش مربوطه و از خودشه.

مثلاً ممکنه فکر کنه که تنها کسی که می‌تونه موفق باشه، خودشه، بدون اینکه درک کنه که ممکنه خیلی از چیزها وابسته به شرایط، کمک‌های بیرونی یا حتی شانس بوده باشه.

2. غفلت بی‌توجهی به واقعیت‌ها

وقتی جهل و ناآگاهی در ذهن فرد وجود داشته باشه، این میشه که فرد به نوعی غافل از حقیقت میشه.
غفلت یعنی اینکه فرد از درک واقعیات زندگی و نقش دیگران در پیشرفت خودش غافل میشه.

فردی که غافل باشه، حتی وقتی که به توانایی‌ها و موفقیت‌های خودش نگاه می‌کنه، هیچ توجهی به این نکته نداره که این‌ها ممکنه نتیجه‌ی کار و کمک‌های دیگران هم باشه.
در نتیجه، فرد فقط به خود و توانایی‌های خودش توجه می‌کنه و فکر می‌کنه که همه‌چیز به دست خودش بوده
.

3. نگاه به پایین؛ تحقیر دیگران برای بزرگ نشان دادن خود

در نهایت، وقتی که فرد از حقیقت و اهمیت دیگران غافل میشه، ممکنه به طور ناخودآگاه شروع کنه به نگاه به پایین یا تحقیر دیگران.

این یعنی فرد به جای درک کردن این که همه انسان‌ها با هم در این دنیا در حال حرکت هستیم و به کمک و حمایت از هم نیاز داریم، شروع می‌کنه به بالاتردیدن خودش از دیگران.

این نگاه ازبالابه پایین به معنی تحقیر دیگران و بزرگ نشان دادن خودشه. فردی که دچار عجب باشه، برای ثابت کردن برتری‌اش به دیگران نگاه تحقیرآمیز می‌کنه و در دلش فکر می‌کنه که دیگران به اندازه او ارزش ندارن.

 

فصل دوم : اثار عجب

1_مانع قبولی اعمال!:

اولین اثر منفی عجب اینه که عمل انسان رو از قبول شدن باز می‌داره.
وقتی فرد دچار عجب می‌شه، به خودش می‌باله و فکر می‌کنه که کارهایی که انجام می‌ده خیلی بزرگ و باارزش هستن.
در این حالت، احساس خودبزرگ‌بینی باعث میشه که اعمال اون فرد از نیت اصلی دور بشه.

یعنی کسی که دچار عجب میشه، ممکنه حتی بهترین کارها رو هم انجام بده، اما چون نیتش خالصانه نیست و بیشتر برای نمایش خودش یا جلب توجه دیگران هست، عملش در نظر خدا یا در سیستم‌های اخلاقی و اجتماعی پذیرفته نمی‌شه.

به عبارت دیگه، وقتی کسی به عجب دچار بشه، بیشتر توجهش به نمایش دادن توانایی‌ها و موفقیت‌های خودش معطوف میشه تا به هدف اصلی عمل.

برای مثال، اگه شخصی در حال انجام یه عمل خیر باشه، ممکنه این کار رو نه برای رضای خدا، بلکه برای اینکه بقیه ببینن و تحسینش کنن، انجام بده. این باعث میشه که عملش از خلوص نیت و هدف اصلی فاصله بگیره و در نتیجه از پذیرفته شدن باز بمونه.

 

2_ چیرگی و تسلط شیطان بر فرد:

دومین اثر عجب اینه که باعث میشه شیطان راحت‌تر تسلط پیدا کنه.
وقتی آدم دچار عجب میشه، فکر می‌کنه که خودش از بقیه بهتره و هیچ نیازی به کمک خدا نداره.
این همون لحظه‌ست که شیطان میاد و شروع می‌کنه به وسوسه کردن آدم
.

شیطان خیلی راحت می‌تونه وقتی که کسی خودش رو از بقیه بالاتر می‌بینه، وارد ذهنش بشه.
وقتی کسی دچار عجب میشه، می‌تونه احساس کنه که همه چیز به دست خودش بوده و دیگه به چیزی مثل دعا یا کمک خدا نیاز نداره.

این همون جاییه که شیطان میاد و به فرد القا می‌کنه که "تو از همه بهتر و بزرگ‌تری" و این فرد خیلی راحت تحت تاثیر غرور و خودخواهی قرار می‌گیره.

شیطان با این کار، فرد رو از مسیر درست دور می‌کنه، از تواضع و فروتنی فاصله می‌گیره، و بهش می‌گه که "تو هیچ نیازی به کسی نداری."
این حس خودبرتربینی باعث میشه که فرد حتی نصیحت‌های خوب و راهنمایی‌های دیگران رو هم نشنوه و به راحتی در دام وسوسه‌های شیطانی بیفته
.

 

3_از بین رفتن عقل:

وقتی آدم دچار عجب میشه، یکی از اثراتش اینه که عقلش کم کم از کار میفته.
این یعنی فرد دیگه نمی‌تونه درست فکر کنه، تصمیمات درست بگیره و همه چیز رو درسته تشخیص بده. چرا این اتفاق می‌افته؟

چون وقتی کسی فکر می‌کنه که از همه بهتره و خودش رو خیلی مهم می‌بینه، دیگه نمی‌تونه واقعیت‌ها رو ببینه.
به همین دلیل، عقلش کم‌کم از کار میفته
.

این آدم دیگه نمی‌تونه درست قضاوت کنه و ممکنه به جای اینکه بخواد حقیقت رو پیدا کنه، دنبال راه‌هایی بره که فقط خودشو بزرگ کنه.

یعنی حتی ممکنه از مشورت‌های درست دیگران هم دوری کنه و فقط به عقاید خودش بچسبه.
این همون زمانی هست که عقل فرد تحت تاثیر غرور و خودبزرگ‌بینی قرار می‌گیره و دیگه نمی‌تونه به درستی قضاوت کنه
.

 

4_سلب توفیق مانع از موفقیت:

یکی دیگه از اثرات عجب اینه که باعث سلب توفیق میشه.
یعنی وقتی آدم به خودش خیلی می‌بالد و از خود راضی میشه، عملاً برکت و موفقیت از دستش میره.
این یعنی هرچی بیشتر درگیر خودبزرگ‌بینی بشه، کمتر شانس موفقیت و توفیق واقعی پیدا می‌کنه
.

چطور؟
وقتی فرد دچار عجب میشه، فکر می‌کنه که همه چیز به دست خودش و توانایی‌هاش هست و دیگه نیازی به کمک خدا نداره.

این باعث میشه که فرد از توفیق الهی یا همون برکت خداوندی بی‌نصیب بشه.
در واقع، خدا به کسی که غرور و عجب داره، برکت نمی‌ده و نمی‌گذاره که کارهای اون فرد به درستی پیش بره.
این همون معنای سلب توفیق است
.

فردی که دچار عجب میشه، به جای اینکه از خداوند کمک بخواد و از او موفقیت بخواد، به خودش اعتماد می‌کنه و این باعث میشه که حتی اگر در ظاهر هم موفق بشه، در عمق وجودش هیچ نوع خوشحالی واقعی و پایدار از موفقیت‌هاش نداشته باشه.

 

5_مانع کسب علم:

یکی دیگه از آثار منفی عجب اینه که مانع از یادگیری و کسب علم میشه.
وقتی کسی به خودش می‌بالد و فکر می‌کنه که همه‌چیز رو می‌دونه و از بقیه بهتره، دیگه هیچ تمایلی به یاد گرفتن و توسعه خود نخواهد داشت.

این آدم فکر می‌کنه که خودش به اندازه کافی دانا هست و هیچ نیازی به مشورت یا آموختن چیز جدیدی از دیگران نداره.

در واقع، عجب باعث میشه که فرد گوشش به هیچ صدای جدیدی بدهکار نباشه.
حتی ممکنه وقتی کسی بهش نکته‌ای رو می‌گه یا مشورت خوبی می‌ده، اون فرد با حس غرور و خودبزرگ‌بینی به راحتی ازش رد بشه و فکر کنه که "من از همه بهترم، دیگه نیازی به این حرف‌ها ندارم."

این نوع نگرش باعث میشه که فرد هیچ وقت نتونه پیشرفت کنه و همیشه در همون جایگاه خود باقی بمونه.
اگر فرد در مسیر علم و دانش پیشرفت نکنه، تنها چیزی که نصیبش میشه پسرفت و محدودیت فکری خواهد بود.

در حقیقت، عجب دروازه‌ای برای بسته شدن ذهن و بلند نشدن به سوی آگاهی جدید ایجاد می‌کنه.
اگر دقت کرده باشین استاد خیلی واضح و مفهومی در دوره های شخصیت پایدار این اثار رو توضیح دادن.

6_از دست دادن محبوبیت به خاطر عجب:

وقتی کسی دچار عجب میشه، یکی از اثراتش اینه که محبوبیتش کم میشه.
چرا؟
چون وقتی فرد فکر می‌کنه از بقیه بهتره، و خودش رو مهم‌تر از همه می‌دونه، دیگران اینو می‌فهمن و شروع می‌کنن ازش فاصله بگیرن.

آدم‌هایی که همیشه خودشونو بالا می‌بینن و دیگران رو پایین، به راحتی می‌تونن اطرافیانشون رو از دست بدن.

چطور؟
مثلاً فرض کن کسی همیشه می‌گه: "من از همه بهترم"، "من بیشتر از همه می‌دونم"، "هیچ کس مثل من نیست" یا حتی در کارهایی که انجام می‌ده، خیلی خودش رو بالا می‌بره.

خب اینا باعث میشه بقیه احساس کنن که اون فرد غرور داره و با این کارهاش حس خودبزرگ‌بینی رو به بقیه منتقل می‌کنه.
نتیجه؟
مردم ازش دور می‌شن چون دیگه دوست ندارن با کسی باشن که خودش رو از همه بالاتر می‌دونه
.

در نهایت، وقتی فرد دچار عجب میشه، هم محبوبیتش رو از دست می‌ده و هم نمی‌تونه روابط واقعی و درست برقرار کنه

امام رضا (علیه‌السلام) درباره عجب و تکبر گفته اند که:

هر کس خود را از دیگران برتر ببیند، در حقیقت فریب خورده است، زیرا خداوند متعال از دل‌های مردم آگاه است و آنچه در دل کسی است، در ظاهر آن دیده نمی‌شود

این حدیث بیان می‌کنه که کسانی که خود را از دیگران برتر می‌بینن و دچار تکبر و عجب می‌شن، در واقع به نوعی در دام فریب نفس خود افتادن. در حالی که در حقیقت، ارزش واقعی انسان‌ها در نزد خداوند است و نه در ظاهر و تصورات خود.

فصل سوم: درمان عجب

1_شناخت خود: نقاط ضعف

اولین قدم برای درمان عجب اینه که خودتو بشناسی. یعنی باید قبول کنی که هیچ‌کس کامل نیست و هر کسی نقاط ضعف خودش رو داره.
اگر بخوای عجب رو کنار بذاری، باید بدونی که هیچ‌وقت از همه بهتر نیستی و تو هم مثل همه آدم‌ها، نقاط ضعفی داری که باید روش کار کنی
.

چطور میشه این کار رو کرد؟ اول از همه باید توی دل خودت برگردی و نگاه کنی که کجاها ضعیف هستی.
شاید توی روابط اجتماعی، شاید توی کار، یا حتی توی مدیریت احساسات.

وقتی این نقاط ضعف رو می‌بینی، دیگه نمی‌تونی خودت رو از همه بالاتر ببینی، چون می‌فهمی که همه ما انسان‌ها توی یه کشتی نشسته‌ایم و هیچ‌کس از دیگری بهتر نیست.

مثلاً شاید همیشه فکر می‌کنی که خیلی باهوشی یا خیلی موفقی.
ولی اگر دقیق بشی و با خودت رو راست باشی، می‌بینی که همه این‌ها به یک سری شانس‌ها، تلاش‌ها، یا کمک‌های دیگران برمی‌گرده.

با شناخت نقاط ضعف، تو می‌فهمی که هیچ‌چیز به طور مطلق به خودت مربوط نیست و این باعث میشه که تواضع پیدا کنی.

چرا این مهمه؟

وقتی نقاط ضعف خودت رو می‌فهمی و می‌پذیری، غرور و عجب از بین می‌ره.
چون دیگه نمی‌تونی خودت رو به عنوان یه آدم فوق‌العاده ببینی که همه‌چیز رو می‌دونه و هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنه.

اینطور دیگه حس بهتری نسبت به خودت پیدا می‌کنی و می‌فهمی که همیشه راه برای بهتر شدن وجود داره.
وقتی این شناخت رو پیدا کنی، اولین قدم رو برای کنار گذاشتن عجب برداشته‌ای
.

پس اولین قدم درمان عجب: شناخت خود و پذیرش نقاط ضعف.
همین که بتونی خودت رو بدون فریب و با صراحت ببینی، هم پیش خودت و هم درمقابل دیگران بیشتر احترام پیدا می‌کنی
.

2_شناخت خدا

دومین قدم تو درمان عجب، اینه که باید خدا رو بشناسی.
وقتی واقعا می‌فهمی که خدا کیه و چقدر بزرگه، دیگه نمی‌تونی از خودت بخوای که همیشه از همه بهتر باشی.
چرا؟

چون وقتی به قدرت و عظمت خدا نگاه می‌کنی، می‌فهمی که هیچ چیزی از خودت نیست!
تمام توانایی‌ها، موفقیت‌ها و حتی نفس کشیدنت هم از خداست.
این یعنی هیچ‌چیز مال خودت نیست که بخوای بهش مغرور بشی
.

فرض کن همیشه فکر می‌کنی که تو بهترین، باهوش‌ترین، موفق‌ترین یا هرچیز دیگه‌ای.
ولی وقتی می‌فهمی که خداست که بهت این فرصت‌ها و توانایی‌ها رو داده، دیگه خودت رو از همه بالاتر نمی‌بینی.
در واقع، وقتی به قدرت خدا توجه می‌کنی، می‌فهمی که ما همه یه موجود کوچیکیم تو این دنیای بزرگ و هیچ چیز از خودمون نیست
.

چطور این به درمان عجب کمک می‌کنه؟

حالا وقتی خدا رو بشناسی و بفهمی که همه چی دست خداست، نمی‌تونی دیگه خودتو از همه مهم‌تر بدونی.
مثلا شاید فکر کنی که خیلی توی کار یا زندگی موفق شدی، ولی وقتی یاد می‌گیری که همه این موفقیت‌ها بخاطررحمت و کمک خداست، دیگه نمی‌تونی به خودت مغرور بشی.

خداوند بهت فرصت داده که پیشرفت کنی، نه اینکه فقط تلاش خودت باعث همه چیز باشه.
پس در نتیجه، غرور و عجب دیگه جایی تو قلبت پیدا نمی‌کنه
.

در نهایت، وقتی خدا رو می‌شناسی، می‌فهمی که هیچ‌چیز از خودت نیست.
همه چیز از خداست و این یعنی باید همیشه تواضع داشته باشی.
وقتی این رو درک می‌کنی، عجب از دل آدم بیرون میره.

در عوض، همیشه به خودت یادآوری می‌کنی که باید شکرگذار باشی و نیکی‌ها و موفقیت‌ها رو به خدا نسبت بدی.

3_ نگاه به بالا دستی:

یکی از راه‌های درمان عجب اینه که باید نگاهت رو به بالا دست‌ها بندازی.
یعنی چی؟
یعنی بجای اینکه خودتو از همه بهتر و بالاتر ببینی، باید همیشه به کسانی که از خودت بالاتر هستن نگاه کنی.

این کار بهت کمک می‌کنه که غرور و خودبزرگ‌بینی رو کنار بذاری و به جای اون، یاد بگیری که همیشه برای رشد و پیشرفت، باید از کسایی که بیشتر می‌دونن و تجربه دارن، یاد بگیری.

چطور این کار کمک می‌کنه؟

وقتی آدم نگاهش به بالا دست‌ها باشه، یعنی به کسانی که از خودش موفق‌تر یا دانا‌ترن، این کمک می‌کنه که همیشه حس تواضع داشته باشه و از اشتباهات و محدودیت‌های خودش آگاه بشه.
مثلاً وقتی به استاد یا مربی خودت نگاه می‌کنی، می‌فهمی که هنوز چیزهایی هست که باید یاد بگیری و این باعث میشه عجب از دل آدم خارج بشه
.

خیلی وقتا، وقتی خودتو از بقیه بالاتر می‌دونی، ممکنه حس کنی که دیگه به چیزی نیاز نداری و یادگیری دیگه برات بی‌فایده باشه.
ولی وقتی به کسانی که از خودت بالاترند نگاه می‌کنی، می‌بینی که همه ما به یادگیری و پیشرفت نیاز داریم.
اینطور دیگه عجب نمی‌تونه جایی در دل آدم داشته باشه
.

مثلاً چی میشه؟

فرض کن یکی از دوستات که خیلی موفق شده توی کارش و به نظر میاد خیلی بیشتر از تو می‌دونه.
وقتی به اون نگاه می‌کنی، به جای اینکه حس کنی "چرا من اینجوریم و اون اینطور؟ میگی چطور می‌تونم از تجربیات اون یاد بگیرم؟

این نگاه به بالا دستیه که باعث میشه غرور و عجب رو کنار بذاری و به جای حس رقابت منفی، یه حس یادگیری و پیشرفت پیدا کنی.

پس نگاه کردن به بالا دست‌ها باعث میشه که غرور و عجب از دل آدم پاک بشه.
به این معنی که همیشه باید به کسانی که از خودت بیشتر می‌دونن یا موفق‌تر هستن نگاه کنی، ازشون یاد بگیری و تلاش کنی تا خودتو بهتر بشناسی و بهبود بدی.

وقتی این کار رو می‌کنی، دیگه نمی‌تونی خودتو از همه بهتر و بالاتر بدونی و این یعنی گام بزرگی توی درمان عجب برداشتی.

4_موفقیت‌ها رو به خدا بسپار:

یکی از مهم‌ترین گام‌ها برای درمان عجب اینه که باید موفقیت‌ها رو به خدا بسپاری.
یعنی چی؟

یعنی وقتی به یه موفقیت یا دستاورد می‌رسی، به جای اینکه خودتو ستایش کنی و بگی "من چقدر فوق‌العاده‌ام"، باید یادآوری کنی که این موفقیت‌ها در نهایت لطف و کمک خداوند بوده.

چرا این کار کمک می‌کنه؟

وقتی موفقیتی به دست میاری و همه‌چیز خوب پیش میره، خیلی راحت ممکنه به خودت بگی "من این کار رو کردم، من این موفقیت رو به دست آوردم".
اما وقتی موفقیت‌ها رو به خدا می‌سپاری، دیگه غرور و عجب جایی تو دلت نمی‌گیره.

می‌فهمی که خداست که به تو توانایی داده، فرصت‌ها رو فراهم کرده، و حتی توی سختی‌ها هم از تو حمایت کرده.
به جای اینکه فکر کنی همه چیز فقط به خودت بستگی داره، وقتی موفقیت‌ها رو به خدا نسبت می‌دی، هم تواضع پیدا می‌کنی و هم دیگه از بزرگ کردن خودت و خودت رو از همه بالاتر دیدن فاصله می‌گیری.

موفقیت‌ها هیچ وقت نباید باعث غرور بشن، بلکه باید باعث شکرگزاری از خداوند بشن.
چطور این کمک می‌کنه؟

فرض کن یه پروژه مهم رو به پایان رسوندی یا یه موفقیت بزرگ به دست آوردی.
به جای اینکه بگی (من خیلی باهوشم) یا (من خیلی عالی‌ام) بگو: (خدا رو شکر که به من کمک کرد این کار رو انجام بدم).
این یعنی موفقیت‌ها رو به خدا می‌سپاری و ازش می‌خواهی که همیشه در کنار تو باشه و راهنماییت کنه
.

این کار نه تنها باعث میشه که عجب و غرور از دلت بیرون بره، بلکه باعث میشه که حس شکرگزاری در تو تقویت بشه.
وقتی یاد بگیری که موفقیت‌ها رو به خدا بسپاری، هم تواضع پیدا می‌کنی و هم از خدا می‌خوای که همیشه در مسیر درست هدایتت کنه
.

پس با سپردن موفقیت‌ها به خدا، غرور و عجب به تدریج از زندگی‌ات خارج میشه.
چون دیگه نمی‌تونی خودتو از همه مهم‌تر بدونی، وقتی می‌فهمی که همه چیز از لطف و کمک خدا بوده.

اینطوری هم خودت رو متواضع می‌کنی، هم همیشه شکرگزار خدا خواهی بود.
استاد در دوره های شخصیت پایدار بسیار زیاد به این نکته اشاره کردن که موفقیت هامون رو به خدا بسپاریم.

 

داستانک: سفر پسر به درمان عجب

یه روز یه پسر جوان به اسم امیر از روستای کوچیکش به شهر رفت تا شغلی پیدا کنه.
امیر همیشه احساس می‌کرد که از بقیه بهتره.
توی روستا همه بهش احترام می‌ذاشتن اونم به خاطر اینکه یک فرد تحصیل کرده بود و موفقیت‌هاش رو می‌دیدن.

و این باعث شده بود که خودش هم باور کنه که همه چیز دست خودشه و هر کاری رو که می‌خواد ، می‌تونه به راحتی انجام بده.
روزها توی شهر گذشت و امیر شروع کرد به کار توی یک شرکت بزرگ.

اولین روزها همه بهش تبریک می‌گفتن که چقدر باهوشه و چقدر سریع پیشرفت کرده.
اما امیر کم‌کم احساس می‌کرد که این همه توجه و ستایش، واقعاً مال خودش بود.
یه روز مدیرش بهش گفت: "امیر، خیلی خوب کار کردی، اما یادت باشه که همیشه باید یاد بگیری و از دیگران هم کمک بگیری
."

امیر این حرف رو به خودش گرفت، ولی هنوز توی دلش حس می‌کرد که از بقیه بالاتره.
یه روز وقتی توی محل کار مشغول بود، به یه استاد بزرگ که خیلی موفق بود، برخورد کرد.

استاد با مهربونی ازش پرسید: "چی می‌خواهی یاد بگیری؟"
امیر گفت: "من همه چیز رو می‌دونم، فقط می‌خوام کمی بهتر بشم."

استاد لبخندی زد و گفت: "اگر واقعاً فکر می‌کنی همه چیز رو می‌دونی، دیگه هیچ وقت پیشرفت نمی‌کنی."
امیر با خودش فکر کرد: "چطور ممکنه؟ من که همه چیز رو بلد بودم!"

شب وقتی به خانه برگشت، یه حس عجیب بهش دست داد.
یاد حرف‌های استاد افتاد و یه سوال به ذهنش رسید: "آیا واقعاً همه چیز دست من بود؟"

شب تا دیروقت بیدار بود و به خودش و به زندگی‌اش فکر می‌کرد.
یادش اومد که همه موفقیت‌ها و شانس‌هایی که داشته، در نهایت از خدا بوده
.

روز بعد، وقتی به کار برگشت، شروع کرد به نگاه کردن به کسانی که از خودش موفق‌تر بودن و یاد می‌گرفت که از تجربیاتشون بهره ببره.
امیر کم‌کم فهمید که هیچ چیزی مال خودش نیست و همه چیز به لطف خدا بوده.

بعد از مدتی وقتی توی موفقیت‌های جدیدش قدم می‌زد، دیگه نمی‌گفت "من خیلی باهوشم"، بلکه می‌گفت: "خدا رو شکر که بهم کمک کرد اینجا باشم."
امیر به تدریج تبدیل شد به کسی که تواضع داشت و از خداوند شکرگزار بود.

دیگه وقتی به موفقیت‌هاش نگاه می‌کرد، نه به خودش غرور می‌ورزید، بلکه همیشه می‌گفت: "خداوند لطف کرده و من فقط یک ابزارم برای انجام این کارها."  

خب حالا امید وارم با این داستانک اصل موضوع رو متوجه شده باشین حالا نتیجه آخر اینه که امیر از کسی که همیشه خودش رو از همه بالاتر می‌دید، تبدیل به فردی شد که از خدا کمک می‌گرفت، از دیگران یاد می‌گرفت و در نهایت به خدا می‌سپرد موفقیت‌هاش رو.
این مسیر بهش کمک کرد که از عجب خلاص بشه و به آدمی تواضع‌دار تبدیل بشه
.

 

نتیجه‌گیری:

خب، حالا که در مورد آثار عجب صحبت کردیم و فهمیدیم که چطور این غرور می‌تونه باعث بشه که ما عمل‌هامون قبول نشه، عقل‌مون از دست بره، محبوبیت‌مون بره و کلی آسیب دیگه ببینیم، باید بگم که خوشبختانه راه‌حلش هم دست خودمونه.

درمان عجب اصلاً کار سختی نیست.
اولش باید خودتو بشناسی، بفهمی که همه چیز از خودت نیست.
بعدش باید خدا رو بشناسی و قدرت اون رو درک کنی که همه چیز از اون نشأت می‌گیره.

بعد باید نگاهت رو به بالا دست‌ها بندازی و از تجربه‌های اون‌ها یاد بگیری.
توی این مسیر، هیچ‌وقت نباید فراموش کنی که موفقیت‌ها رو به خدا بسپاری و همیشه شکرگزار باشی
.

یاد بگیر که تواضع کنی، از دیگران یاد بگیری و همه چیز رو به خدا بسپاری.
وقتی این کارا روانجام بدی، عجب و غرور از زندگی‌ات میره و تو می‌تونی مثل یه آدم خوشحال و موفق زندگی کنی.

در نهایت، وقتی موفقیت‌ها رو به خدا نسبت می‌دی و از خدا می‌خوای که همیشه راهنماییت کنه، دیگه هیچ چیزی نمی‌تونه جلوی پیشرفتت رو بگیره.

 

نظرات