شاید مثل من خیلی وقتها احساس کردی که زندگی چقدر میتونه سخت باشه.
هر روز یه چالش جدید میاد، استرس و فشارهای مختلف رو مثل مهمون با خودش همراه میکنه.
گاهی هم خشم و عصبانیت میزنن در دل آدم.
من هم مثل خیلی ها دنبال راه حلی بودم تا بتونم این خشم و نگرانیها رو کنترل کنم و بتونم راحتتر با مشکلات روبهرو بشم.
مطمئنم که تو هم مثل من دنبال آرامش و راهی برای کنترل خشم و استرس میگردی.
حالا میخوام یه خبر خوب بهت بدم!
من یه راهحل پیدا کردم.
با کمک دوره «شخصیت پایدار» استاد روحبخش، نه تنها یاد گرفتم چطور خشمم رو کنترل کنم، بلکه آرامش درونی پیدا کردم و زندگیام رو با دیدی مثبتتر ادامه دادم.
تو این مقاله میخوام از تجربهام بگم و راهکارهایی که به من کمک کرد تا خشمم رو مدیریت کنم رو باهات به اشتراک بذارم.
فصل اول: 5 اصل مهم برای داشتن یک شخصیت با ثبات
برای اینکه بتونیم آدم بهتری باشیم و زندگیمونو تو مسیر درست پیش ببریم، چند تا چیز خیلی مهمه:
اینکه با کیا رفاقت میکنیم، از چه فضاهایی دوری میکنیم، چقدر حواسمون به خودمون هست، چطور جلو خواستههای نفسمون وایمیستیم و گول ظاهر قشنگ بعضی چیزها رو نمیخوریم.
این پنج نکته، اگه جدی گرفته بشن، خیلی میتونن تو ساختن یه زندگی سالم و موفق کمکمون کنن.
حالا بریم که در مورد این پنج نکته خیلی بیشتر مطالب مفید بخونیم.
1_ دقت در انتخاب رفیق:
رفیق خوب مثل یک گنج با ارزشه.
یک رفیق تو روزهای خوش باهات خوشحاله در سختی ها کنارته نه روبهروت که از زجر کشیدنات لذت ببره.
یک رفیق و دوست خوب معیارهاش اینکه توروبه سمت قله موفقیت برسونه نه اینکه فقط حال خوش آنی و لحظه ای بهت بده و بدتر تورو از اهدافت دور کنه و بگه: ول کن حالا مگه بقیه تلاش کردن چی شدن! که تو می خوایی برسی و...
وتو رو به سمت ناکامی های خودش میبره و درلحظه روحیه تلاش رو ازت میگیره.
ما معمولاً شبیه کسانی میشیم که باهاشون وقت میگذرونیم.
اگه اطرافیانت افرادی با ذهن باز باشن و همیشه بخوان بهترین خودشون باشن وبا انگیزه ونشاط هر روزشون سپری میکنند.
به نظرت این فرد چقدر می تونه روی تو تاثیر بذاره؟ ولی اگه رفیقهات همیشه منفینگر باشن یا به فکر تفریح و خوش گذرونی باشن، خب... اون وقت که ناخودآگاه به همون فضا کشیده میشی.
جز اینکه از هدف خودت دور میشی وبه یک فرد دل مرده تبدیل میشی.
حالا چطور باید بفهمیم چهکسی رفیق خوبه؟ اول باید خودمون رو بشناسیم! بدونیم چی میخواهیم! میخواهیم چه آدمهایی کنارمون باشن؟ و دنبال چه چیزهایی میگردیم.
وقتی خودت رو بشناسی، راحتتر میتونی کسانی رو پیدا کنی که باهات هم راستا باشند و اون وقته در مسیر درست قدم برمی داری.
در نهایت، انتخاب رفیق یعنی انتخاب مسیر زندگی.
چون رفیق خوب فقط کنار تونیست، بلکه به تو انرژی میده تا با اعتماد به نفس بیشتر به سمت اهدافت بری.
پس بیایید مراقب باشیم که چه کسانی رو به دایره دوستانمون وارد میکنیم.
چون یه رفیق خوب یا بد میتونه کل زندگیتو تغییر بده.
2_ پرهیز از زمینه ساز آلودگی (مهم)
پرهیز از زمینهساز آلودگی یعنی اینکه از هر چیزی که ممکنه باعث بشه به سمت افکار یا رفتارهای منفی کشیده بشه دوری کنیم.
این آلودگی میتونه از هر چیزی باشه؛ مثل محیطهای منفی، افراد منفی یا حتی محتواهایی که روی ذهنمون تأثیر میذاره.
اگه دائما توی محیطی باشیم که پر از حرفهای منفی یا رفتارهای نادرسته، کمکم افکار وباورمن تبدیل به این میشه.
برای اصلاح شخصیت و رشد فردی، خیلی مهمه که خودمون رو از این آلودگیها دور نگه داریم و محیطهای سالم و مثبت رو برای خودمون انتخاب کنیم.
به این ترتیب میتونیم ذهن و رفتاری سالمتر داشته باشیم.
البته دلیل مهم بودن این گزینه تاکید استاد در این آیه قرآن بسیارمهمه .
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ( سوره نور، آیه ۳۰)
به مردان مؤمن بگو نگاههای خود را فرو نشانند و دامان خود را حفظ کنن، این برای آنها پاکیزهتر است؛ خداوند به آنچه ساخته است آگاه میباشد.
3_ مراقبت دقیق تذکر درونی :
مراقبت دقیق و تذکر درونی یعنی اینکه باید دائم با خودمون رو راست باشیم و خودمون رو چک کنیم.
وقتی میخوایم تغییرات مثبتی توی شخصیتمون ایجاد کنیم، لازم داریم نسبت به افکار و کارهایی که میکنیم آگاه باشیم.
این مراقبت یعنی هر وقت میبینیم که داریم از مسیر درست خارج میشیم، به خودمون یک تذکر بدیم.
مثلاً وقتی حس میکنیم داریم اشتباه میکنیم یا به چیزی که نمیخوایم نزدیک میشیم، باید سریع یادآوری کنیم که این مسیر غلطه و باید برگردیم.
با این روش نه تنها خودمون رو اصلاح میکنیم، بلکه به رشد شخصیتمون هم کمک کردیم.
مثل یه رفیق که بهت پس کله گیی میزنه: "حواست باشه، این کاری که میکنی درست نیست!" جالبه که بدونین این مورد توصیه امام رضا علیه السلام است و میگویند که بسیار زیاد، به حس درونی توجه کنید.
4_ وا داشتن نفس بر خلاف میل:
وا داشتن نفس بر خلاف میل یعنی وقتی که میدونی باید کاری رو انجام بدی که برات سخته یا اصلاً دلت نمیخواد، ولی بازم اونو انجامش میدی.
این یعنی توی لحظهای که مغزت میگه "نه، بزن کنار!" یا "نمیتونم" به خودت اجازه تسلیم نمیدی.
میری جلو، حتی وقتی که راحت نیستی یا میدونی نمیخواهی انجامش بدی.
راستی میدونی چرا افرادی که روزه میگیرن اراده قوی تری دارن؟ خب ما در طول روز گرسنمون میشه و تشنگی بهمون دست میده اینجاست که نفسمون ما رو وسوسه میکنه که بریم چیزی بخوریم جوری گولمون میزنه که بخوایم در برابرش تسلیم بشیم ولی به نظرت درسته؟ که خودمون تسلیم نفس خودمون کنیم.
معلومه که نه؛ کنار گذاشتن نفس و بیتوجهی به خواستههاش، بهترین واکنشه.
این یعنی کنترل نفس و ایستادن مقابل میلش!
5_ فریب نفس رو نخور:
فریب نفس رو نخوریم حالا چه فرقی با بالایی داره؟
اینجا رو دقت کن خدا میاد تو قرآن میگه که شیطان با چی فریبت میده:
﴿ٱلۡمَالُ وَٱلۡبَنُونَ زِینَةُ ٱلۡحَیَوٰةِ ٱلدُّنۡیَاۖ ) سوره کهف، آیه ۴۶
اعلمو انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجرا عظیم
(بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش هستند و برای کسانی که از عهده ازمایش برایند پاداش عظیمی نزد خداست سوره انفال آیه 28)
مال و فرزند، خانواده میتونن زینت دنیا باشن و یا حتی روایت داریم که شیطان به خدا گفته در قبال اون همه عبادت یک خواسته دارم الان که دارم اخراج میشم میخوام گناه رو در ذهن انسان زیبا جلوه بدم چون گناه به خودی خودش پسته و خدا هم در اون زمان قبول کرد.
و این زیبا نشون دادن گناه در ذهن انسان دقیقا به همین معناست که یک سری از مذهبی ها میگن برای یکسری از مقادیر الهی و خواسته خدا میخواهم این کار را انجام دهم حالا نکته اینجا رو دقت کن میان دروغ میگن ولی به عنوان مصلحت ازش رد میشن یا غیبت میکنن جوابشون اینه که جلو خودشون هم میگم.
وارد رابطه با فرد نامحرم میشن و دلیلشون اینه که خودش خواسته من که مجبورش نکردم؟ متوجه شدی؟
این فرد هی میاد فریب نفس رو میخوره و این سهل انگاری در حرام و حلال خدا باعث میشه دچار دوگانگی شخصیت بشویم.
و نتونیم یک شخصیت پایدار داشته باشیم.
(داستانک: فریب نفس رو نخور)
یه روز، مهتاب تصمیم گرفت عادتهای بدش رو کنار بذاره و زندگی رو از نو شروع کنه.
مثلاً دیگه نمیخواست خیلی بیخیال باشه و توی کاراش سستی کنه.
ولی هر وقت میخواست شروع کنه، نفسش میگفت:"مهتاب، بذار این دفعه راحت باشی، فردا شروع میکنی." و مهتاب همیشه به همین راحتی گول میخورد.
اما یه روز صبح که بیدار شد، یه حس متفاوت داشت.
به خودش گفت: "نه! امروز باید فرق کنم!" وقتی نفسش دوباره اومد و گفت:"الان خیلی سخته، فردا بهتره"، مهتاب گفت:"نمیذارم این بار فریبم بده!" و با خودشو رو راست شد.
مهتاب همون روز شروع کرد و کم کم دید که با هر قدم کوچیک، یه تغییر واقعی توی خودش میبینه.
دیگه هر وقت نفسش میخواست فریبش بده، میگفت: "نه، این بار نه!" و همونطور که میخواست، به جلو میرفت.
نتیجهش این شد که مهتاب فهمید هر وقت نفس میگه "آرام باش، راحت باش"، باید حواسش رو جمع کنه که فریب نخوره و ادامه بده تا به هدفش برسه.
درس این داستان اینه که:"فریب نفس رو نخور! هر وقت میگه راحت باش، تو باید بری جلو و ثابت کنی که میتونی سختیها رو تحمل کنی."
فصل دوم: خشم عصبانیت
بنابرگفته استاد دردوره شخصیت پایدار حاکم وجودی در انسان عقله، اگر نباشه انسان نمیتونه خشم وعصبانیت رو کنترل کنه.
عقل باید در زندگی ما نقش رهبر رو بازی کنه.
حاکم بودن عقل یعنی وقتی که تصمیمی میگیریم، باید بر اساس منطق، فکر و تحلیل عمل کنیم نه از روی احساسات زودگذر یا هیجانات.
اگه عقل نباشه، یعنی کنترل احساساتمون مثل خشم و عصبانیت سخت میشه.
فرض کنین وقتی چیزی عصبانیتت رو برمیانگیزه، عقل باید بهت یادآوری کنه که "آرام باش، این لحظه گذراست"، و بهت کمک کنه تا تصمیمات درست بگیری.
اگر عقل نداشته باشیم و فقط به احساسات خودمون واکنش نشون بدیم، ممکنه در لحظههای عصبانیت چیزایی بگیم یا کاری کنیم که بعداً پشیمون بشیم.
پس وقتی عقل در رأس قرار میگیره، به ما کمک میکنه تا توی لحظات حساس کنترل خودمون رو از دست ندیم و از تصمیمات درست پیروی کنیم.
اینطور میتونیم خشم و عصبانیت رو کنترل کنیم و به جای واکنشهای لحظهای، تصمیمهای بهتر و آگاهانهتری بگیریم.
منشا خشم: تکبر و بزرگ بینی است
چرا بزرگ بینی؟
بزرگبینی معمولاً از احساس عدم امنیت یا ترسهای درونی ناشی میشه.
وقتی کسی خودشو بزرگتر از چیزی که هست نشون میده، شاید در واقع به دنبال جلب توجه و تایید از دیگران باشه، یا میخواد نقصها و ضعفهای خودش رو پنهان کنه.
این افراد ممکنه حس کنن که برای ارزشمند بودن باید خود رو برتر از دیگران نشون بدن، چون اینطوری خودشون احساس قدرت واعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنن.
در واقع، بزرگبینی یه نوع دفاعیه که فرد برای محافظت از خود در برابر احساسات منفی مانند ترس، شک و تردید، یا احساس بیارزشی به کار میبره.
به جای اینکه با واقعیتهای خودش روبرو بشه، تلاش میکنه از طریق نمایان کردن یک تصویر بزرگ و برتر از خودش، این احساسات رو مخفی کنه.
به همین دلیل، بزرگبینی میتونه باعث بشه فرد در روابطش با دیگران مشکل پیدا کنه، چون این حس برتری اغلب باعث دوری و عدم ارتباط صادقانه میشه.
در نهایت، این حس میتونه به احساس خشم و عصبانیت منجر بشه، چون هر بار که فرد احساس کنه که موقعیتش تهدید میشه یا کسی به او بیاحترامی میکنه، با واکنشهای تند و عصبی روبهرو میشه.
یا یعنی چی؟
یعنی اینکه خشم معمولاً از احساس تکبر و بزرگبینی نشأت میگیره.
وقتی فردی احساس میکنه که از دیگران بالاتر یا مهمتره، ممکنه خیلی راحت عصبی بشه یا در برابر رفتارهای دیگران واکنش تند نشون بده.
این احساس تکبر باعث میشه که فرد نسبت به خود احساس برتری داشته باشه و وقتی کسی چیزی برخلاف خواستهاش میگه یا کاری میکنه که به نظرش درست نمیاد، سریع خشمگین میشه.
مثلاً وقتی کسی فکر میکنه همیشه حق با خودشه و هیچ کسی نمیتونه مخالفت کنه، کوچکترین مخالفت یا انتقادی از طرف دیگران ممکنه باعث بشه که واکنش عصبی نشون بده.
چون این فرد خود را در جایگاهی میبینه که حق نداره به او اعتراض بشه یا چیزی خلاف میلش پیش بیاد.
پس این که میگن "منشأ خشم تکبر و بزرگبینی است" یعنی زمانی که فرد خود را برتر از دیگران میدونه و اجازه نمیده که کسی به اون انتقاد کنه یا چیزی بگه که مطابق میل او نباشه، این احساس میتونه منجر به خشم و عصبانیت بشه.
فصل سوم : چطور خشم رو کنترل کنیم.
کنترل خشم؛ مهارتی برای زندگی بهتر
حتماً برات پیش اومده که از شدت عصبانیت بخوای سر کسی داد بزنی یا حرفی بزنی که بعدش پشیمون شی.
واقعیت اینه که اگه بدونیم خشم چقدر میتونه روی خودمون و اطرافیانمون اثر بذاره، شاید راحتتر بتونیم جلوش رو بگیریم.
وقتی عصبانی میشیم، ممکنه روابطمون خراب شه، به کسی بیاحترامی کنیم، یا باعث بشیم طرف مقابلمون احساس بدی پیدا کنه.
حتی خودمونم از نظر روحی و جسمی آسیب میبینیم؛ مثل استرس، فشار خون بالا، یا دلخوری از خودمون.
اما از اون طرف، وقتی بتونیم خشممون رو کنترل کنیم، کلی نتیجهی خوب میگیریم.
آرامتر میشیم، با آدمها بهتر برخورد میکنیم و روابطمون سالمتر پیش میره.
کنترل خشم یعنی آگاهانه واکنش نشون دادن، نه اینکه بذاریم احساساتمون مارو ببرن.
حالا بریم سراغ چند راهکار کاربردی برای مدیریت خشم:
تغییر موضع:
اگه وسط یه دعوا یا بحث داغی، از اون فضا فاصله بگیر. حتی یه قدم جابهجایی یا نشستن میتونه کمک کنه که ذهنت از جو عصبی فاصله بگیره.
حلم و سکوت:
تو اوج عصبانیت سکوت یه نعمته! چون اگه تو اون لحظه حرف بزنی، ممکنه چیزایی بگی که بعداً کلی پشیمون شی. بذار اول آروم شی، بعد تصمیم بگیر چی بگی یا چیکار کنی.
پیشبینی واکنشهای خودت:
بعضی وقتا یه اتفاق کوچیک هم باعث انفجارمون میشه! اگه از قبل بدونی تو چه شرایطی بیشتر عصبی میشی، بهتر میتونی خودتو کنترل کنی. یه جور پیشگیری قبل از بحران.
بیرون رفتن و قدم زدن:
یه نفس عمیق، یه پیادهروی کوتاه، دور شدن چند دقیقهای از محیط پرتنش... اینا میتونن ذهن رو آروم کنن و بهت فرصت بدن دوباره منطقی فکر کنی.
مجاورت با آدمهای صبور:
آدمایی که خودشون آرومن، باعث میشن ما هم آرومتر باشیم. اگه تو جمعی هستی که اهل صبر و خویشتنداریان، ناخودآگاه یاد میگیری مثل اونا رفتار کنی.
یادمون نره که امام رضا(ع) فرمودن:
اگر کسی در حالت عصبانیت ازت چیزی خواست، خشم خودتو فرو ببر و خودتو کنترل کن.
این یعنی قویترین آدم اونیه که خودش رو توی لحظههای عصبانیت نگه میداره، نه اونکه داد بزنه یا دعوا راه بندازه.
در مقاله ده ویژگی عقل از نظر امام رضا علیه السلام گفتیم، یکی از ویژگی هایی که امام رضا برای یک فرد عاقل نام بردند، این بود که به کسی شر ندارد، حتی در حالت عصبانیت!
در نهایت، خشم اگر کنترل نشه، خیلی چیزها رو خراب میکنه، ولی اگه مدیریتش کنیم، باعث رشد، آرامش و موفقیتمون میشه.
هر بار که جلوی خشم رو میگیری، داری یه قدم مهم به سمت آدم بهتر شدن برمیداری.
