سید کاظم روحبخش

مدیریت بحران به سبک حضرت زینب (س) | راز نام‌گذاری روز پرستار

امروز یعنی پنجم جمادی‌الاول، سالروز ولادت بانویی است که نامش در تاریخ با ایستادگی، بصیرت و شجاعت گره خورده است.
بانویی که به ما قدرت تبیین و دفاع از ولی را به خوبی یاد داد.

 

تا حدی که امام سجاد علیه السلام در وصف ایشان می‌فرمایند عالمه غَیر مُعَلِّمه!
در مورد فضائل این بانوی بزرگوار از حجت الاسلام نیشابوری این کلیپ را ببینیم:

اما ما در این مقاله به مناسبت میلاد پربرکت حضرت زینب(سلام الله علیها) و روز پرستار، قصد داریم از زاویه‌ای متفاوت و کاربردی به سیره این بانوی بزرگ نگاه کنیم و رمز قدرت روحی و ایستادگی ایشان را در برابر موج های پر تلاطم زندگی واکاوی کنیم.

 

سیره حضرت زینب، مدیریت بحران و تاب‌آوری روانی

 

چرا در مواجهه با بحران‌های غیرمنتظره زندگی یا چالش‌های پیچیده، انرژی روانی ما به سرعت تخلیه می‌شود؟ 
گاهی وقت ها این چالش های پیچیده، ما رو به سمت واکنش های هیجانی و غلط می
‌کشاند.

 

روز ولادت حضرت زینب(سلام الله علیها)، مظهر عشق ناب در بوته‌ی بلا، بهترین بهانه است تا به جای یک نگاه صرفاً تاریخی و تقویمی، الگوی بی‌نظیر ایشان در «مدیریت بحران و تاب‌آوری» را بررسی کنیم. 

 

ما در مورد شخصیتی صحبت می‌کنیم که ثابت کرد چگونه می‌توان در اوج مصیبت، و شهادت همه عزیزان به خصوص امام، ولی و برادرشان آقا امام حسین علیه السلام، با صلابت ایستاد و به جای نا امید شدن از همه مردم و از همه دنیا، هدایت افکار عمومی را به دست گرفت. 
این سطح از ایمان و صلابت روانی، نیازمند واکاوی دقیق است.

ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً؛ تبیین حقیقی واقعه و شکست عملیات روانی دشمن

وقتی ابن‌زیاد در کوفه تلاش کرد با اشاره به کشته شدن یاران و اسارت اهل بیت، آن‌ها را تحقیر کند، حضرت زینب(سلام الله علیها) با جمله «ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً» پاسخ او را دادند.
یعنی ایشان در این موقعیت، به جای پذیرش دروغ دشمن، واقعیت ماجرا را عیان کردند.

 

خون دادن برای خدا، ایستادگی بر سر اعتقادات، فداکاری، ایثار، شیرینی شهادت، نپذیرفتن ذلت، عشق، ناموس پرستی، نترسیدن، شجاعت، همه اینها مفاهیمی ارزشمند هستند. 
ایشان فقط با همین یک جمله حملات روانی و رسانه ای دشمن را در جا با خاک یکسان کردند.
فرض کنید خودتان به این درجه از ایمان و صلابت برسید، آیا کسی جلو دار شما خواهد بود؟!

اصلا چگونه می‌شود کسی کشته شدن عزیزانش را ببیند و بابت این رنج، خدا را شکر کند؟
این کار فقط از کسی برمی‌آید که به عالی‌ترین سطح از ایمان به راه خودش رسیده باشد.

 

ایشان هرگز خود را یک «زنِ داغ‌دیده و شکست‌خورده» ندیدند. 
در دیدگاه ایشان، هیچ ضرر و منفعتی، متوجه خودشان نمی
‌شود الا ضرر و منفعتی که متوجه دین خدا باشد.

 

این یعنی ایمان، یعنی اگر من همیشه با برادرم باشم اما دین خدا ضربه بخورد، هرچند که شیرین است، اما نمی‌خواهم، یعنی اگر برادرم، پاره تنم، امام من شهید بشود اما دین خدا پابرجا بماند، هرچند که مصیبت است، اما زیباست، شیرین است، حتی همان مصیبت هم زیباست، چون برای خداست.

 

رمز ایستادگی حضرت در آن روز سخت فقط اخلاص است، هدف امام حسین علیه السلام و یاران مخلص ایشان، رسیدن به حکومت و پیروزی بر یزید نبود که با شکست امام، به هدفشان نرسند، هدف از اول مشخص بود.

 

هدف احیای دین جد شان حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و امر به معروف و نهی از منکر بود، خب امام تصمیم گرفت برای رسیدن به این هدف و اجابت درخواست کوفیان حکومت را برپا کند، اما نشد!

 

در مقاله سفر نا تمام به کوفه کامل این بحث را برای شما باز کردیم.
حال که دیگر نمی
‌شود به حکومت رسید باید ذلت را پذیرفت؟
باید با یزیدیان بیعت کرد؟
باید زیر بار حرف زور دشمن رفت؟

 

هرگز، هیهات منالذلة، ابدا امام حاضر به پذیرش این ذلت نیست، چرا؟؟
چون ذلت امام یعنی ذلت دین خدا!

 

امام از اول برای خدا آمده بود، از اول به خاطر خدا برای حکومت راهی شد، امام دنبال قدرت و ثروت نبود که برای رسیدن به آن حاضر به پذیرش هر دستور و هر حرفی باشد.
امام از همان اول برای عزت و احیای دین خدا آمده بود، حالا که گرفتار شد، و دشمن امام را مخیر کرده یا به مرگ یا به بیعت و فرمانبرداری، امام چه می
‌گوید؟

 

ألا وَ إنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ

 

آگاه باشید که زنا زاده پسر زنا زاده ما را بین دو چیز مختار کرده، بین شمشیر و ذلت و ما ابدا ذلت را نخواهیم پذیرفت، خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر(ى كه ما در آن پرورش يافته ايم) و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگمنش ، اين را بر ما نمى پذيرند كه فرمانبرى از فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم.

مسعودی تاریخ‌نگار قرن چهارم، عبارت را این گونه نقل کرده است:

ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السِلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ؛ خوانده‌شده و فرزند خوانده‌شده مرا بین دو چیز قرار داده است: شمشیر و خواری و ما هرگز خواری را نمی‌پذیریم.با این حال برخی منابع، «القتلة» را به جای «السَلّة و برخی تعبیر «الدَّنِیئَةُ» را به جای «الذِّلَّة» نقل کرده‌اند.
ریز به ریز داستان کربلا رو می‌توانید در همین سایت خودمون مشاهده کنید، استاد سید کاظم روحبخش این جریان را به نام داستان کربلا، برای کودکان و نوجوانان، در غالب 19 قسمت بیان کردند.

 

حرف امام، حرف حضرت زینب هم هست، چون امامِ حضرت زینب است، و ایشان مطیع و فرمانبردار محض امام خودش است، وقتی امام خالصانه آمد، حضرت هم خالصانه آمد، امام داغ یاران و برادران و فرزندان دید، و خودش شهید شد و هیچ نگفت.

 

حضرت هم داغ همه را دید و هیچ نگفت، دشمن سعی کرد ایشان را تحقیر کند، اما ایشان به مردم جهان فهماند که ما برای قدرت و ثروت نیامده بودیم که از این شکست تحقیر شویم، ما برای خدا آمده بودیم و در این راه، از اول تا به امروز، ما رأیت الا جمیلا...

الگو شدن«شریکة الحسین» در جامعه امروزی

این اخلاص باورنکردنی ایشان بود که به حضرت زینب(سلام الله علیها)، عنوان پرافتخار «شریکة الحسین» را می‌دهند؛ چرا که در تمام مراحل این حرکت تاریخی، دوش به دوش و شریک امام عصرشان بودند.

حالا اگر ما بخواهیم از این سیره حضرت زینب سلام الله علیها، نهایت استفاده را در این جهان مدرن و متفاوت ببریم، چکار باید بکنیم؟
تنها کار، پیدا کردن راه رسیدن به درجه از قدرت روحی و تحمل و رسیدن به رتبه شریکة الحسین بودن است.

 

قطعا شریکة الحسین شدن ساده نیست، اما پیدا کردن راه این مقام ساده است.
همیشه کسب علم راحت تر از عمل به علم بوده، حالا راه شریکة الحسین شدن چیست؟
هدفگذاری درست و الهی است!

 

همونطور که قبل هم اشاره شد، گفتیم که هدف امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها، فقط و فقط یاری دین خداست؛ یعنی اگر کاری را انجام نمی‌دهند چون برای یاری دین خداست(بیعت نکردن با یزید لعنت الله علیه) و اگر کاری را انجام دهند فقط و فقط برای یاری دین خداست(قیام کردن و رفتن به سمت تشکیل حکومت)

 

وقتی هدف یاری دین خدا شد، دیگر شکستی در این راه معنا ندارد!
چرا؟ چون هدف که تشکیل حکومت نیست، هدف یاری دین خداست، اگر رفتیم سمت تشکیل حکومت، داریم در راه دین خدا قدم می
‌زنیم، و اگر در این راه کشته هم بشویم، شهید محسوب می‌شویم، نه کشته اهداف نفسانی.

 

ما انسان های محب اهل بیت همیشه از این نکته غفلت می‌کنیم، یعنی فکر می‌کنیم باید برای معیشت خودمون تلاش کنیم، بدون حساب کردن خداوند، باید برای کنکور خودمون تلاش کنیم، بدون حساب کردن خداوند.

 

باید برای ارتقای شغلی مون تلاش کنیم، بدون حساب کردن خداوند!
اشکالش کجاست؟ اشکال اینجاست که هدف ما دیگر الهی نیست، یعنی هدف تنها ارتقای شغلی است، تنها رتبه آوردن در کنکور است، تنها رسیدن به معیشت عالی است، وقتی هدف اینها بشه، دو حالت بیشتر ندارد یا موفق می
‌شویم یا شکست می‌خوریم، وقتی شکست بخوریم افسرده می‌شویم!

 

تاب‌آوری مون پایین می‌آید، با کوچک ترین مشکلات کار مون رو رها می‌کنیم، دیگر قدرتی روحی و روانی برای تحمل سختی ها رو نداریم.
حالا اگر من هدفم رسیدن به معیشت عالی باشد، اما نه بخاطر راه خودم، بلکه بخاطر رفاه خانواده ام(با توجه به روایات، ایجاد رفاه برای خانواده از واجبات الهی است)، بخاطر کمک کردن به فقیران، بخاطر کمک کردن و شریک شدن در کار های فرهنگی و یا اقتصادی است.

 

کمک به خلق و رفاه خانواده و کار فرهنگی برای مردم، تماماً مصداق بارز یاری دین خداست، یعنی همان تقوا!
پس اگر دنبال معیشت عالی هستم، برای نفس خودم نیست، برای خداست، وقتی برای خدا شد، دیگر کار تضمین می
‌شود!

 

یعنی یا خداوند در طول مسیر یار و یاور ماست، و ما سریع تر به نتیجه می‌رسیم، یا راهی که انتخاب کردیم به صلاح ما نیست و ما به این هدفی که داریم، بخاطر انتخابِ اشتباهِ راه، نخواهیم رسید.
وقتی به صلاح نباشد خداوند به ما لطف می
‌کند و نمی‌گذارد که در آن راه بمانیم، نمی‌گذارد آن راه ادامه پیدا کند!

 

این لطف خداست، که نمی‌گذارد وقت ما در راه اشتباه تلف بشود!
خیلی وقت ها افراد غر می
‌زنند، که خدایا، من برای کنکور این همه تلاش کردم، به تو توکل کردم، این رشته ای که انتخاب کردم به نفع مردم بود، می‌تونستم به درد مردمم بخورم، چرا کمکم نکردی که موفق بشم؟ مگه تو نمی‌گفتی از تو حرکت از من برکت؟

 

فرض هم می‌کنیم واقعا راست می‌گوید، همه تلاش اش را کرده است، منتها برایش یک مشکلی پیش می‌آید که نمی‌تواند در کنکور خوب تست بزند، و حالا انتخاب اون رشته کاملا منتفی شده است.

 

این فرد مثال ما، حالا ناامید است، حتی به باور های خودش هم شک کرده، چرا؟ چون هدفش الهی نبوده، هدفش رسیدن به رشته‌ای بوده که از عمق دل خواستار اون بوده، هدفش خواست خدا نبود.

 

چون هدفش خواست خدا نبوده به خدا شکایت می‌کند، نا امید می‌شود، به اعتقاداتش شک می‌کند.
و نمی
‌تواند درک کند چرا خداوند به او برای رسیدن به هدفش کمک نکرده، بلکه حتی مانع هم تراشیده است!

 

خیلی از شکست های زندگی ما که قبلش به خدا توکل کرده ایم به خاطر همین است، ولی چون نفهمیدیم که چرا شکست خوردیم از خداوند شاکی شدیم، درحالی که باید از عمق وجود شکر الهی را بجا می‌آوردیم، اما بیایم فرض کنیم که این فرد داستان ما، مثل حضرت زینب هدف اش را کاملا الهی می‌چید، چه می‌شد؟

 

اولا تمام تلاشش را می‌کرد، دوما در حد توان هزینه می‌کرد، سوما برای کنکور کاملا آماده می‌شد، و زمانی که شکست می‌خورد، اصلا ناراحت نمی‌شود، بلکه خوشحال هم می‌شود، با خودش می‌گوید خداروشکر که قبول نشدم، چرا که من می‌دانم کم کاری نکردم، مشکلی از طرف من نبوده، پس اگر نشده حتما به صلاح من نبوده و دیگه وارد راهی نشدم که در انتهای مسیر پشیمان بشوم.

 

چه بسیار وکیل های موفقی که در سن 50 سالگی از کار خود متنفر هستند، چه بسیار مهندسان، پزشکان، صاحبان کسب و کار های موفقی که در سن بالا اصلا از شغل خود رضایت ندارند و مسیر اشتباهی را انتخاب کرده بودند.

 

من مثل آنها نشدم و حال می‌توانم شغلی و مسیری را انتخاب کنم که به نفع ام باشد!
دیدید نتیجه چه شد؟
آرامش روانی، قدرت پذیرش، نگاه مثبت، انگیزه قوی برای تغییر مسیر، همه این نتایج فقط و فقط به خاطر خالصانه کار کردن برای خداست، این می
‌شود که فرد می‌تواند برای خدا بی وقفه کار کند.

 

این آموزه‌ای است که می‌توان فقط و فقط از سیره حضرت زینب سلام الله علیها یاد گرفت و در زندگی بکار برد، و این خالصانه کار کردن و فعالیت داشتن است باعث می‌شود تاب‌آوری ما بالا برود و راحت بحران ها را مدیریت کرد.
حضرت زینب فقط با همین رمز الهی توانست آن فاجعه
‌ی کربلا و اسارت را تحمل و مدیریت کند.

از شریکة الحسین تا شریکة المهدی؛ الگو گیری برای دختران امروز

حالا یک سوال مهم، آیا ما می‌توانیم همانند حضرت زینب که شریکة الحسین شدند، ماهم به رتبه و مقام شریکة المهدی برسیم؟

 

راه که مشخص و واضح است، راه خالصانه کار کردن است، اما آیا اهداف ما در تضاد با دین خدا نیست؟
ممکنه براتون سوال پیش بیاد، من می
‌خوام ثروتمند بشم، من می‌خوام بلاگر بشم، من می‌خوام صاحب کسب و کار خودم باشم، اما دین به من می‌گه قناعت کن، حجاب داشته باش، جلوی دید نامحرم نباش، با نامحرم مراوده نداشته باش، یعنی من باید از علایق خودم رو ذبح کنم برای خدا؟

 

در جواب می‌گویم: من خیلی خوب می‌دانم زیر سوال رفتن اهداف قلبی و علایق شخصی ما به خاطر احکام دینی چقدر زجر آور و ناراحت کننده است، اما خودمانیم، دو حالت که بیشتر ندارد:

  • 1.       یا علاقه من با دستورات الهی مخالفت دارد، مثلا من می‌خواهم خواننده بشوم، خب خوانندگی زن برای نامحرمان حرام است(البته قیدها و شرایطی دارد که می‌توانید با مراجعه به دوره احکام موسیقی ما از آنها مطلع شوید) و اگر بخواهم به موفقیت 100 درصدی در این حوزه برسم مجبورم یکسری از خطوط قرمز خداوند رد بشوم، اینجا جایی است که باید جهاد کنم و با نفس خودم بجنگم، سخت است؟ 100 درصد که سخت است، برای همین از کلمه "جهاد" استفاده کردم.

 

  • 2.      یا علاقه من با دستورات الهی مخالفت ندارد، یا احتمالا به اشتباه فکر می‌کنم مخالفت دارد، ثروتمند شدن، یا بلاگر شدن ما خانوم ها، یا صاحب کسب کار شدن، اینها به خودی خود مخالفت با دستورات الهی نیست، برای مثال، ثروتمند شدن اگر برای خداوند باشد، یکی از بهترین اهداف الهی است، چراکه ثروت یعنی قدرت، و قدرت یعنی تاثیر بیشتر بر مردم و ترویج راحت تر دین خدا، اصلا شیعه حضرت امیرالمومنین علیه السلام باید ثروتمند باشد، باید بتواند به فقرا کمک کند، باید بتواند در اقتصاد یک شهر یا حتی یک کشور، نقش موثری ایفا کند.

حالا باید بررسی کرد، اهداف ما کدوم یک از این دو حالت است، اگر می‌دانیم که مخالف دستورات الهی است، باید جهاد کنیم و علاقه به این هدف را از دل خود بیرون کنیم، یا شک داریم که این هدف مخالف دستور الهی است، در این صورت باید تحقیق کنیم.

 

اگر مخالف با دستورات اسلام بود، نتیجه مشخص است، و اگر مخالف دستور اسلام نبود، باید دوباره جهاد کنیم، اما این دفعه برای چی؟
جهاد برای رسیدن به اون هدف، هدفی که در راستای دستورات اسلامی است، مثلا اگر هدف اولیه شما ثروتمند شدن از راه پزشکی شد، اولا باید هدف خود را الهی کنید.

 

یعنی خدایا فقط به خاطر تو وارد این راه می‌شوم، دوما برنامه ریزی کنید و رسما جهاد خود را شروع کنید، که انشاالله به آن هدف الهی خود برسید و بدانید که این مسیر راحت نخواهد بود، اما خیالتان همیشه راحت است، چراکه می‌دانید دارید برای خدا کار می‌کنید، و این خالصانه کار کردن به شما صبر و انرژی بیشتر می‌دهد.

 

و با جهاد شبانه روزی شما می‌توانید برسید به رتبه و مقام شریکة المهدی إن شاء الله.

روز پرستار؛ تجلی قدرت روحی در مدیریت بحران ها

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، الگوگیری از سیره حضرت زینب (س) و رسیدن به مقاماتی چون «شریکة المهدی»، نیازمندِ هدف‌گذاری با منطق الهی، ایستادگی و جهاد است.

 

اما اگر بخواهیم این سیره را از صفحات تاریخ بیرون بکشیم و آن را به یک الگوی مدرن در عصر امروزی تبدیل کنیم، به چند مصداق بارز و عینی می‌رسیم، که می‌توانند مظهر سطح بالایی از قدرت روحی و مدیریت بحران در همین دنیای امروز باشند، قطعا یکی از آن ها«پرستاران» هستند.

جهاد پرستار!

پرستار کسی است که هر روز در خط مقدمِ بحران می‌ایستد.
این ازخودگذشتگیِ مداوم و تبدیل کردنِ رنجِ بیماران به التیام و امید و تلاش های بی حد و مرز، آنها را به یک الگوی قدرتمند برای اهداف الهی تبدیل می
‌کند

 

کسی که یاد گرفته است به جای فروپاشی روانی در برابر سختی‌ها، فضا را مدیریت کند و امید ببخشد، به بیماران و کسانی که دارند از زخم و جراحت درد می‌کشند، اعتماد بنفس بدهد، و برای آنها یک پناهگاه باشد.

شاید با خودتون:(اینکه جهاد نیست، دارند پول می‌گیرن که همین کارارو بکنن دیگه، چه جهادی!؟) یا اینکه:(جهاد وقتی جهاده که خالصانه باشه، برای خدا باشه، نه وظیفه یا قرارداد)!

 

این حرف ها درست نیست، چطور؟ با یک سوال ساده از خود شما، ثابت می‌کنم که این حرف ها اشتباهه:
شما در برابر چه مبلغی حاضر هستید که هر روز فقط درد و رنج را ببینید، بازوان و ساق های شکسته ببینید، زخم های عمیق و خون های خشک شده ببینید؟ چهره های زرد و مریض را ببینید؟
دعواهایی که از بین خیابون تا داخل بیمارستان کشیده شده را ببینید؟ خانواده هایی که عزادارن مریض از دنیا رفته شون هستند رو ببینید؟

 

چقدر به شما دستمزد بدهند حاضر هستید تمام این صحنه ها را فقط در یک ماه تماشا کنید و همزمان بخواهید به کمک و کار هم مشغول باشید، تمرکز لازم رو داشته باشید، با همکاران خوب و بد کنار بیایید، با غر زدن بیمار ها، شکایت خانواده ها، ناراحتی ها، فریاد ها، خستگی ها!

 

چقدر بهتون بدهند حاضرید فقط یک ماه تحمل کنید؟
100 میلیون تومان؟
200 میلیون تومان؟
500 میلیون تومان؟

 

حالا شما فکر می‌کنید یک پرستار در ماه چقدر دستمزد دارد؟
با یک سرچ ساده متوجه شدم میانگین درآمد پرستاران(چه بیمارستان های خصوصی چه دولتی) 40 الی 45 میلیون تومان است!

ℹ️سایت ایران تلنت:
منبع
حداقل حقوق و دستمزدی که پرستاران در ایران در سال ۱۴۰۵ دریافت کرده‌اند، حدود ۱۶ میلیون تومان و حداکثر حدود ۴۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است
حداقل حقوق پرستاران در بیمارستان‌های خصوصی را می‌توان بین
۳۷ تا ۵۴ میلیون در نظر گرفت.

 

شاید اگر پرستاری این را بخواند، خنده اش بگیرد و بگوید:(کجا اینقدر پول میدن، ماهم بریم همونجا) یا اینکه:(تازه اگه همینم به موقع بدند)!

 

به نظر شما این جهاد نیست؟
حالا اصلا فرض هم که یک پرستار ماهانه 500 میلیون تومان درآمد داشته باشد، این دلیل می
‌شود که کارش جهاد نباشد؟ خالصانه و برای خدا نباشد؟
کی گفته هرکی بخواد برای خدا کار بکند باید رایگان کار بکند یا حداقل ارزان کار بکند؟

 

بهترین پول دنیا پولی است که از راه کار برای خدا بدست بیاید، حلال ترین پول است چه زیاد اش چه کم اش! اگر کار برای خدا بود و کار هم درست انجام بشود، دیگه حقوق اهمیتی ندارد زیاد باشد، مهم این است که حلال است و کار خالصانه است.

 

بله یکی از ملاک های کار خالصانه این است که بند پول نباشیم، برای خدا انجام بدهیم، پرستاران هم این چنین هستند!
ما مردم ایران عاشق کمک کردن به همدیگر هستیم، شما بروید در یک مکان عمومی، کمی بازیگری کنید و طوری جلوه دهید که حالتون بد است و خود را روی زمین بیاندازید و نقش یک فرد بی
‌هوش را بازی کنید.

 

در کمتر از 2 دقیقه چندین نفر دور شما جمع می‌شوند و می‌خواهند به شما کمک کنند، این را مقایسه کنید با کشور های اروپایی، که اگر یک نفر این نقش را بازی کند، باید حداقل یک ساعت و بعضا ساعت ها منتظر باشد تا یک نفر بیاید و به او کمک کند.
معمولا در کمک کردن، کسی که سررشته بیشتری دارد، زودتر جلو می
‌آید، و پرستاران از این قاعده مستثنا نیستند.

 

اگر یک پرستار جلو بیاید و به شما کمک کند، از شما هیچ مبلغی نخواهد گرفت، حتی اگر بتواند با هزینه شخصی خودش هم برای شما دارو تهیه می‌کند.
و همین یک ملاک یعنی پرستاران ایران هرچند حقوقی که دریافت می
‌کنند ناچیز است اما در نتیجه یک جهاد شبانه روزی و خالصانه است.

ولادت حضرت زینب(س) و روز پرستار!

همین جهاد شبانه‌روزی و تلاش خالصانه برای درمان دردهای جسمی و روانیِ انسان‌هاست که شغل پرستاری را به یک جایگاه مقدس تبدیل می‌کند.

 

اینجاست که دلیل گره خوردن روز پرستار با ولادت حضرت زینب سلام الله علیها در تقویم ما، بیشتر از قبل واضح و روشن می‌شود!
روز ولادت کسی که بزرگ‌ترین مصیبت اهل بیت علیهم السلام را با قدرت ایمانی و روحی خود «پرستاری» کرد.

 

حضرت زینب (سلام الله علیها) در واقعه عاشورا، تنها از جسمِ بیمار و تب‌دار اُسرا و بیماران اهل بیت پرستاری نکردند؛ بلکه ایشان پرستارِ روحِ آسیب‌دیده و خسته‌ی دخترکان و زنان و همچنین پرستارِ اعتقاداتِ یک امت بود!

 

پیوند زدن ولادت این بانوی باعظمت با «روز پرستار»، حاوی یک پیام روشن و عمیق است: 
پرستار بودن تنها به معنای بستن زخم‌های فیزیکی و تزریق دارو نیست.
پرستاران، نمادِ تاب‌آوری، ایستادگی، امیدواری و امیدبخشی و مدیریتِ روانِ انسان‌ها در تاریک‌ترین و سخت‌ترین لحظات زندگی هستند.

 

رسالتی که حضرت زینب (سلام الله علیها) در بالاترین سطح ممکن در تاریخ به تصویر کشیدند.

 

حرف آخر...

 

در انتهای این مقاله قصد دارم به شکل دیگری الگو برداری از سیره حضرت زینب را برای شما به اشتراک بگذارم.
حضرت زینب سلام الله علیها 4 جمله معروف دارند که بعد 1300 سال هنوز که هنوزه، بوی شجاعت، ایمان و اخلاص در راه خدا را می
‌دهد.

 

با دیدن این کلیپ از حجت الاسلام امیرحسین ملاحسنی بیشتر با حضرت زینب سلام الله علیها آشنا خواهیم شد و می‌توانیم از بی‌بی زینب سلام الله علیها بیشتر الگو بگیریم:

 

در این مقاله سعی کردیم حضرت زینب سلام الله علیها رو از دل تاریخ بیرون بیاریم و ایشان را سر لوحه زندگی خودمون قرار بدیم، یاد گرفتیم اخلاص در راه خدا، تنها چیزی است که در هر هدفی به آرامش می‌دهد و بزرگترین ویژگی اش این است که هیچ وقت راه را گم نخواهیم کرد.

در این مقاله به پرستاران عزیز این مرز و بوم پرداختیم و دوباره از همین جا از ایشان تقدیر و تشکر می‌کنیم، و بهشون می‌گوییم: ما همیشه مدیون شما عزیزان هستیم و خواهیم بود، انشاالله خداوند برای شما جبران کند، چراکه ما بنده ها خیلی ناتوان تر از آنیم که بخواهیم کار سخت و طاقت فرسای شما را جبران کنیم، روزتون مبارک باشه!

نظرات