آدما معمولاً فکر میکنن دین یعنی نماز، روزه، حج.
یعنی یهسری کارهای بزرگ و مشخص.
اما اسلام از اون دینی نیست که فقط وقتهای خاص یادش بیفتی، مثل یه مهمونی رسمی سالی یکبار.
اسلام از اون دینهاست که وقتی داری بند کفشتو میبندی، حواست باید باشه این جزیی ترین کاربه کسی یا چیزی لطمه وارد نکنه، اگه با صدای بلند صحبت می کنی، یکی دیگه ممکنه بیدار شه.
اسلام یعنی: اگه می تونی دل کسی نشکونی بدون همون کار عبادته.
تو دل دین، یه عقل پنهونه...
همه چیز دلیل داره.اینکه چرا با آب غصبی نمیشه وضو گرفت، دلیلش این نیست که آب خاصی بوده.
دلیلش اینه که خدا داره میگه: اگه یه چیز دزدی رو برداری برای عبادت، تو داری از نردبون شکسته عبودیت میری بالا.
معلومه که میافتی.
نماز؟ فقط یه تیکه از پازل بزرگه...
اسلام دینیه که میگه اگه همسایه ات بوی غذات حس می کنه و ممکنه دلش بلرزه واون غذای گوشتی تو را بخواد، ادب حکم میکنه که از غذات باهاش شریک بشی و بالاتر ازاون طوری از غذات بهش بدی که عزتش حفظ بشه تا شرمنده نشه.
ببین چقدر این دین ریزه کاری داره...
بهش میگن دینِ انسانیت، نه فقط دین عبادت.
اگه نماز بخونی، ولی پشت سر مردم حرف بزنی، این یعنی پازلت سوراخه.
اگه مسجد بری، ولی با غرور راه بری، داری خونهی خدا رو با دل شکستهی بندهها خراب میکنی.
تو قرآن اومده:
"ویل للمصلین.
الذین هم عن صلاتهم ساهون.
الذین هم یراؤن"
یعنی وای به حال اونایی که نماز میخونن، اما فقط برای نمایش.
نه دلشون توشه، نه حواسشون به مردم.
اسلام یعنی مراقبت...
از کوچکترین لرزشها مثل دکتری که نبض میگیره، اگه یه ضربآهنگ کوچیک غیرعادی باشه، میفهمه یه جای کار میلنگه.
اسلامم همینطوره.
میگه اگه حرفت، نگاهت، حرکتت، حتی یه خندهت کسیو زخمی کنه، باید مراقب باشی.
تو نمیدونی اون زخم کجا میره، ولی خدا میدونه.
و دین یعنی همین: تو کاری نکن که وقتی رسیدی، جلوی خدا سرت پایین باشه و بگی "نمیدونستم..."
اسلام دین بند و بست نیست.
دین حساب و کتابه.
ولی نه از اون حسابهایی که فقط خدا توشه.
نه... مردم هم هستن.
دلها، نگاهها، پولها، وقتها...
دینت اگه به نمازت بره ولی به رفتارت نرسه، ناقصه.
شروع قصه از جاییه که فکر میکنی فقط خودت مهم نیستی...
حالا من نوجوان، من جوان چطوری نمازدرک کنم!
بفهمم که به دلم بشینه؟!
خسته شدم از حرکات تکراری که هرروز انجام بدم.
این حس و حال قشنگ عبادت کردن با هر وعده نماز خوندن ندارم.
دین به این کاملی که همه جوره حواسش به همه جوانب هست بیاد به من بگه چطوری با پا محکم بایستم!
برا افکار بهم ریخته خودم حتی تمرکز درنماز ندارم چه برسه به حال خوب...!
عزیز من اگه سوال و شک و شبههایی تو ذهنت داری برو بگرد و پیدا کن راحت از حس کنجکاویت نگذر!
نذار شبکه های مجازی این دین و نماز مظلوم در ذهن تو خراب کنند.
در کتاب نماز باحال میتونی هر شک و شبهه که تو نوجوان داری به جوابش برسی اگه دنبال یه کتاب یا منبعی هستی که نماز رو از یه نگاه تازه و متفاوت نشونت بده، بدون شک "نماز باحال" انتخاب درسته.
و جذاب تر که با قلم متفاوت استاد سید کاظم روحبخش نهتنها تو رو با نماز آشتی میده، بلکه یادت میده چطوری جلو کسی یا کسانی بایستی و از حق نماز دفاع کنی...
دوست داری قسمتی از کتاب برات بگم که هم بفمهی نماز با کیفیت چند نوعه وهم احکام نماز تا حدودی یاد بگیری هم قلم استاد از نزدیک ببینی که چطور در نگاه تو نوجوان جذابه و مطمئن باش راحت باهاش ارتباط میگیری.
در این کتاب استاد نماز به سه قسمت با توجه به روایت امیرالمومنین تقسیم می کنه: نماز مؤدبانه، نماز عاشقانه، نماز متفکرانه.
استاد احکام و معارف نماز را که در نگاه خیلیها خشک و بیروحه با قلم زیبا در قالب داستان آورده بریم باهم بخونیم.
ویژگی های نماز مودبانه
"هفت پله"
همینطور که در سیاره ادب قدم میزدیم، نور اطرافمون تغییر کرد.
سمت راست ما، ناگهان هفت دایره نورانی پدیدار شد که به صورت پلکانی، یکی پس از دیگری بالا میرفتند.
این پلکان، انگار دعوتی بود برای رفتن به مسیری خاص.
هر دایره رنگی متفاوت داشت و انگار هر کدوم پیام یا درسی برای ما آماده کرده بودن.
تو با هیجان گفتی: "این دیگه چیه؟ چرا اینقدر خاصه؟
من به دایرهها نزدیک شدم و گفتم:"این پلکان باید بخشی از سیاره ادب باشه.
انگار هر کدوم از این پلهها، یه مرحله از یادگیری رو به ما نشون میده یا شایدم ویژگی های یک نماز مودبانه باشن.
با دقت به دایرهها نگاه کردیم. روی هر کدوم اسمی حک شده بود:
پله اول: بیداری
پله دوم: اتحاد
پله سوم: حریم دیگران
پله چهارم: همدلی
پله پنجم: سیاسی
پله ششم: عدالت
پله هفتم: رنگ خدایی
تو مکث کردی و بعد گفتی:"اینها دقیقاً چی هستن؟
چرا اینقدر متفاوتن؟"
پله سوم: حریم دیگران
نور پله دوم به آرامی خاموش شد، اما اینبار حس عجیبی در فضا پیچید.
نسیمی ملایم از سمت پله سوم وزید، انگار دعوتی بیکلام بود.
نوری متفاوت و نرم، از پله سوم برخاست.
این نور شبیه شعلهای گرم بود که گرمایش را نه از آتش، بلکه از آگاهی میگرفت.
روی پله کلمهای ساده اما عمیق حک شده بود:"حریم دیگران."
گفتم:"این پله احتمالاً میخواد درباره حقوق مردم و احترام به اونها چیزی بهمون یاد بده.
شاید قراره بفهمیم که نماز مؤدبانه یعنی محترم شمردن حقوق دیگران."
وقتی روی پله قدم گذاشتیم، اطرافمان تغییر کرد.
نورها پراکنده شدند و به شکل طرحهای انتزاعی در فضا شناور شدند.
کمکم، این طرحها تبدیل به صحنههایی واقعی شدند.
تصویر اول مردی را نشان میداد که در مکانی غصبی، مکانی که برای دیگران بود و بدون اجازه ایستاده بود و میخواست نماز بخواند.
صحنهای ساکت و سرد بود؛ مثل اینکه خود فضا داشت به بیارزش بودن این عمل اشاره میکرد.
ناگهان کتاب نهج البلاغه که در دستم بود، شروع به درخشیدن کرد.
نور کتاب نه خیرهکننده بود، نه داغ؛ بلکه آرام و دلگرمکننده بود.
تو با شوق گفتی:"بازش کن! شاید این بار هم میخواد چیزی به ما بگه."
کتاب را باز کردم. خطوطی از نهج البلاغه، با نوری ملایم درخشید:
"اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَبِلَادِهِ، فَإِنَّكُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ."
از خدا بترسید در مورد بندگان او و سرزمینهایش؛ زیرا شما حتی در قبال زمینها نیز مسئول هستید.(نهج البلاغه خطبه ۱۶۷)
تو آهی کشیدی و با تأمل گفتی:"این یعنی چی؟
حتی در قبال زمینها هم مسئولیم؟
یعنی نماز ما هم میتونه با حق دیگران گره بخوره؟
بابا یه نمازه دیگه دزدی که نمی خواهیم بکنیم، می خواهیم نماز بخونیم!"
من لبخند زدم و گفتم:"دقیقاً همینطوره.
اسلام میگه حتی مکانی که توش نماز میخونی، نباید غصبی باشه.
این یعنی حتی برای عبادت هم نباید حقی از کسی ضایع بشه، شاید پیام مهم این قسمت این باشه که یکی از شرطهای نماز مؤدبانه در مقابل خداوند ابتدا محترم شمردن اموال مردم است و این چقدر زیباست که ارتباط با خداوند هم به این جزئیات گره خورده و این خود تمرینی است که یاد بگیریم میشود نماز خوند و حق الناس به گردن داشت."
نور اطراف تغییر کرد و تصویری دیگر ظاهر شد.
اینبار زنی را نشان میداد که در حال وضو گرفتن با آبی بود که متعلق به دیگری بود.
صدای درونیِ آرامی از دل فضا برخاست:
"آبی که برای وضو استفاده میکنی، نباید غصبی باشد.
حتی ظرف آبی که با آن وضو میگیری نباید غصبی و یا دزدی باشد، اگر رضایت صاحبش را نداری، وضویت باطل است و اگر وضویت باطل باشد، نمازت هم باطل است."
تو به تصویر خیره شدی و گفتی:"این خیلی عجیبه.
یعنی حتی برای یه قطره آب هم باید اجازه بگیریم؟"
من با تأمل گفتم:"این یکی از زیباییهای اسلامه.
حتی کوچکترین حقوق رو هم نمیذاره نادیده گرفته بشه.
نماز مؤدبانه یعنی اینکه حق کسی رو ضایع نکنی، حتی اگه فکر کنی کار بزرگی مثل عبادت انجام میدی."
کتاب دوباره نوری ملایم انداخت و اینبار تصویری دیگر پدیدار شد.
مردی با عبایی زیبا و تمیز، اما متعلق به دیگری، در حال آماده شدن برای نماز بود.
صدای درونی گفت:
"لباسی که برای نماز میپوشی، باید مال خودت باشد.
اگر متعلق به دیگری است، باید از صاحبش اجازه بگیری."
تو با تعجب گفتی:"این یعنی حتی لباس نماز هم میتونه حق کسی باشه؟"
من گفتم:"بله ظاهرا.
فکر کن وقتی حتی لباس و آب وضو اهمیت دارن، چقدر باید حواست به حقوق بزرگتر مردم باشه.
تو نفس عمیقی کشیدی و گفتی:"این فوقالعادهست.
بعضی ها تو فضای مجازی هی میگن انسانیت دین من است و نیازی به نماز نیست.
ولی این چیزایی که تو این کهکشان پرماجرا نماز می بینیم، خودش عین انسانیته.
یعنی حتی توی عبادت هم باید به بقیه فکر کنیم.
وای خدای من چقدر این سفر شگفت انگیزه خیلی حس خوبی دارم توی این سفر احساس میکنم مرحله مرحله دارم دارم روشن و روشنتر میشم، خدایا ممنونم ازت."
من سری تکان دادم و گفتم:"این همون چیزیه که اسلام میخواد بهت یاد بده.
وقتی حتی توی کوچکترین چیزها مثل وضو و لباس به بقیه احترام بذاری، یاد میگیری توی زندگی روزمرهت هم به حقوق بقیه احترام بذاری.
و در ادامه آهسته گفتم:"این واقعاً زیباست.
انگار نماز داره بهمون یاد میده که تمام انسانیت در دین است."
خوب چطور بود دوست داشتی!
در دنیایی که هر کسی دنبال حق خودش هست، کمتر کسی به فکر حق دیگرانه؛ مخصوصاً در سن نوجوانی، که آدم تازه داره خودش رو پیدا میکنه، مهمه که بدونیم رشد واقعی، فقط توی پیدا کردن خودمون نیست، بلکه در شناخت مرزهای دیگران هم هست.
دوست نوجوانم نماز، فقط خم و راست شدن نیست؛ یک تمرین عمیقِ انسانیته.
نماز یعنی هر روز جلوی آینهی خدا وایسادن و از خودت بپرسی:"امروز، حق کی رو نادیده گرفتم؟
با کدوم حرف، کدوم نگاه، کدوم بیتوجهی، دل کسی رو لرزوندم؟"
اسلام نمیخواد فقط اهل رکوع و سجود باشی، میخواد اهل احترام هم باشی.
میخواد وضوت، نه فقط با آب پاک، بلکه با نیت پاک گرفته شه.
میخواد وقتی میری جلوی خدا، هیچکس پشت سرت آه نکشیده باشه...
دین یعنی اگر قلبی رو شکستی، قبل از ایستادن به نماز، بلندش کنی.
چون اون دل، شاید قبلهی اصلی خدا باشه.
و یادت باشه، یه نماز واقعی از لحظهای شروع میشه که تصمیم میگیری برای هیچکس، حتی به اندازه یه قطره آب، ناحق نباشی.
نماز، فقط یک ارتباط شخصی با خدا نیست...
یه مسئولیت اجتماعیه؛
یه تعهد به زیبایی، ادب، عدالت، و رعایت مرزهای نامرئی قلبها.
نماز واقعی، از "خود" عبور میکنه و به "دیگران" میرسه.
اونوقته که خدا هم لبخند میزنه.
_68924fcee20aa.jpg)