هارون زمانه!
میلاد عطرآگین شهسوار لافتی، بانی ولایت، همسر دخت پیامبر، پدر سیدی شباب اهل الجنة و پدر امت را بر تمام عاشقان و محبین و شیعیان حضرت تبریک عرض میکنم.
در این مقاله قرار است جرعه ای از اقیانوس بی کران وجود امیرالمومنین را بنوشید.
امیرالمومنینی که شجاع ترین مردمان همه زمان هاست اما در عین حال مظلوم ترین دو عالم است، و به هیچ کس به اندازه امیرالمومنین ظلم نشده.
در مرحله اول زندگی نامه حضرت را به صورت مختصر بیان میکنیم با ما همراه باشید تا کمی بیشتر در مورد وجود نازنین حضرت بدانیم:
زندگی نامه امیرالمومنین
سرتاسر زندگی امیرالمومنین را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد: فداکاری!
فداکاری برای مردم، پیامبر، اسلام و...
در ادامه بیشتر به زندگی ایشان خواهیم پرداخت.
پیش از هجرت
امیرالمومنین در 13 رجب سال 30 عام الفیل(10 سال قبل از بعثت) در درون کعبه بدنیا آمدند.
امیرالمومنین از لحاظ نسبی با پیامبر یکی است، فقط از پدر با هم تفاوت دارند، و پدران(ابوطالب و عبدالله) این دو بزرگوار هم برادران تنی و از یک مادر بودند، پس نسب امیرالمومنین اینچنین است:
علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب.
در زمان شش سالگی ایشان بود که قحطی در مکه آمد و ابوطالب که مرد عیال واری بود در سختی و مشکل افتاد، برای همین پیامبر برای جبران زحمات ابوطالب و همچنین کمک کردن به عموی خود در چنین موقعیتی از عموی خود درخواست کرد تا بگذارد از یکی از فرزندانش نگهداری کند.
ابوطالب هم به اوجازه داد تا هرکه را پیامبر میخواهد با خود ببرد، و پیامبر هم علی (امیرالمومنین علیه السلام) را انتخاب کرد.
در ده سالگی زمانی که پیامبر به پیامبری مبعوث شدند، امیرالمومنین اولین مردی بودند که به ایشان در کنار حضرت خدیجه(به عنوان اولین زن) ایمان آوردند.
پس از سه سال که دعوت علنی شروع شد، امیرالمومنین در واقعه انذار عشیره(و أنذِر عشیرتَکَ الأقرَبین) یا یوم الدار حمایت خودش را از پیامبر اعلام کرد و پیامبر ایشان را برادر وصی و جانشین خودشان قرار داد.
وقتی محاصره اقتصادی و ارتباطی اهل مکه با مسلمانان شروع شد، امیرالمومنین بارها و بارها جای پیامبر خوابیدند تا جان پیامبر از هر گزندی ایمن باشد.
چراکه احتمال میدادند از بالای کوه ابوقبیس سنگی را به سمت خانه پیامبر بیاندازند و پیامبر را ترور کنند، اما با این کار آنها دیگر نمیدانستند که پیامبر در کدام خانه خوابیده است تا هدف خود را عملیاتی کنند.
امیرالمومنین در سن 19 سالگی بودند که محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب تمام شد اما چندی پس از آن پدر امیرالمومنین از دنیا رفتند.
بعد از فوت ابوطالب فشار ها بر پیامبر زیاد شد که در مقاله چه کسی پیامبر را تصدیق کرد گفتیم: تمام آزار و اذیت های خود پیامبر، بعد از وفات ابوطالب است چراکه تا زمانی که ایشان زنده بودند، ریاست قبیله قریش دست ایشان بود برای همین کسی جرئت اذیت شخص پیامبر را نداشت.
در نتیجه پیامبر مجبور شدند به یثرب هجرت کنند، اما این هجرت باید هرچه زودتر اتفاق میافتاد چراکه کفار تصمیم بر قتل پیامبر داشتند.
پیامبر برای هجرت باید کفار را فریب میداد برای همین از امام میخواهد که در جای خودش بخوابد و امیرالمومنین با جان و دل میپذیرد.
بعد از اینکه مشرکان با امیرالمومنین روبهرو شده و فهمیدند مقصود خود را نمیتوانند عملی کنند از خانه خارج شدند تا بلکه پیامبر را در سطح شهر یا دور اطراف آن پیدا کنند.
وقتی پیامبر از مکه هجرت کردند، امیرالمومنین چند روزی را در مکه ماند تا دیون پیامبر را بجا بیاورد و امانت ها را پس دهد و بعد از چند روز به همراه گروهی که در آنها حضرت فاطمه سلام الله علیها و فاطمه بنت اسد مادر امام بودند به سمت یثرب (مدینه) حرکت کردند.
بعد از هجرت
دوران هجرت ده سال طول کشید و بیشترین فضائل امیرالمومنین به این ده سال برمیگردد. خلاصه کار هایی که مربوط به امیرالمومنین بود از این قرار است:
برادری با پیامبر، ازدواج با حضرت فاطمه سلام الله علیها، بدنیا آمدن سه نفر از فرزندان ایشان(ولادت حسنین و زینب کبری)، شرکت در تمامی غزوات در کنار پیامبر مگر در یک غزوه(تبوک) که به دستور خود پیامبر بود، پرچمدار لشگر پیامبر به هنگام فتح مکه و شکستن بت های درون کعبه، مامور شدن به تبلیغ آیات برائت، شرکت در مباهله در کنار پیامبر، شرکت در حجة الوداع، آخرین حج پیامبر، و همچنین انتخاب شدن به عنوان خلیفه رسول الله و امیرالمومنین شدن.
اینها خلاصه ای از وقایع و فضایل امیرالمومنین در دوران پس از هجرت بود که به دلیل طولانی شدن بحث از بیان مفصل آن دوری کردیم.
بعد از حجة الوداع پیامبر شهید میشوند و امام علی تنها مشغول به تجهیز پیکر پیامبر و دفن ایشان میشوند درحالی که بقیه (ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعدبن عباده و بقیه صحابه) مشغول کار دیگری هستند...
غصب خلافت
در این میان، عده ای با جمع شدن در سقیفه مشغول انتخاب جانشین برای پیامبر شدند.
انگار نه انگار که پیامبر در غدیر چه کرد...
آنها خلافت را از امیرالمومنین غصب کردند و از تک تک مردم بیعت گرفتند، در این میان فدک هم که جزو اموال مسلّم حضرت زهرا بود غصب شد.
فقط چند نفر مانده بود که بیعت نکرده بودند، علی و یارانش که در خانه او تحصن کرده بودند... برای بیعت گرفتن از آنها هم تصمیم بر حمله به خانه دخت پیغمبر شد.
حمله کردند، دخت پیغمبر مجروح شد، محسن سقط شد، دست علی بسته شد برای بیعت گرفتن.
پس از آن وقایع از تک تک یاران امیرالمومنین بیعت گرفتند، و بعد از شهادت حضرت زهرا هم به اجبار از امیرالمومنین بیعت گرفتند. و اینگونه خلافت غصب شد...
دوران سه خلیفه
خلیفه اول
بعد از غصب خلافت، عده ای از اصحاب که خلافت را حق الهی امیرالمومنین میدانستند، برای ابوبکر تبدیل به خطری جدی شدند. برای دفع این خطر ابوبکر تصمیم گرفت تا از امیرالمومنین بیعت بگیرد.
چند نفری را راهی خانه حضرت کرد اما با صحنه عجیبی رو به رو شدند، و آنهم این بود که در جواب همه آنها حضرت زهرا به پشت در آمده بود. ابوبکر فهمید که کار هرکسی نیست وارد خانه شدن، برای همین خود عمر را فرستاد.
عمر با این که میدانست پشت در حضرت زهرا ایستاده، در را آتش زد، وقتی در به مقداری سوخت که بتوان از آن رد شد، عمر کمی با دست در را هل داد تا ببیند باز میشود یا نه، او متوجه دختر پیامبر در را با دست خود نگه داشته تا کسی باز نشود، وقتی از این مسئله با خبر شد، با یک لگد محکم مانع را از رو به روی خود برداشت.
حضرت زهرا بین در و دیوار مجروح شدند و فرزند در رحمشان، محسن هم به شهادت رسیدند، نتنها این موضوع برای خلیفه اول اهمیتی نداشت بلکه دستور به دستگیری امیرالمومنین داد تا به اجبار از او بیعت بگیرند.
در اینکه امیرالمومنین دقیقا همانجا با ابوبکر بیعت کردند یا بعد از شهادت حضرت زهرا، اختلاف وجود دارد اما ظاهرا قول بهتر دومی میباشد.
خلیفه اول دو سال حکومت کرد و در این زمان امیرالمومنین با توجه به تمام مشکلاتی که با این حکومت داشتند، اما هرجا لازم به کمک و راهنمایی بود، از این کمک دریغ نکردند، مانند مشورت دادن امیرالمومنین در رابطه با فتوحات و جنگ ها.
خلیفه دوم
بعد از ابوبکر، عمر با وصیت شخص خلیفه اول به خلافت رسید، جالب است بدانید ابوبکر، اعتقاد داشت که پیامبر برای خود جانشینی معین نکرده، در حالی که خود را پیرو سنت پیامبر می دانست اما برای خودش جانشین تعیین کرده بود.
احتمالا ایشان خودشان را از پیامبر عاقل تر میدانستند(نستجیر بالله).
جالبه بدانید گوینده جمله معروف حسبنا کتاب الله همین خلیفه دوم بوده است، که قصد او از بیان این حرف ممانعت از وصیت کردن پیامبر صلوات الله علیه بود.
اما وقتی نوبت به خودش رسید، نتنها کتاب الله کافی نبود بلکه حتما جانشینی هم معرفی میشد!
و انتخاب شورا برای تعیین جانشینی هم کاملا دروغین و غیر واقعی بود، چراکه از این شورا کسی جز عثمان به خلافت نمیرسید، همانطور که در ادامه خواهیم گفت!
امیرالمومنین در طی حکومت ده ساله عمر هیچ مقام و منسبی را نپذیرفت اما از کمک کردن و مشاوره دادن دریغ نمیکرد. به طوری که جمله لولا علی لهلک عمر اگر علی نبود عمر هلاک شده بود، بارها و بارها از خود شخص خلیفه ثانی نقل شده.
امیرالمومنین نتنها در امور حکومت بار ها به خلیفه وقت کمک کرده بود، در رابطه با احکام شرعی مسائل و قضاوت در مورد خیلی از دعوا ها و همچنین پاسخ دادن به سوالات علمای یهود و مسیحی به عهده ایشان بوده، یعنی کسی غیر از ایشان از عهده چنین کار برنمیآمد.
خلیفه سوم
خلیفه سوم بوسیله شورای شش نفره ای که عمر انتخاب کرده بود با بیشترین رای به خلافت رسید.
عجیب آنجاست که ابوبکر قائل به رای مردم بود و گفت مردم به من رای دادند، اما نه گذاشت که مردم به عمر رای دهند، بلکه خود عمر را انتخاب کرد، و نه عمر گذاشت تا مردم خود خلیفه بعد را انتخاب کنند بلکه شواری شش نفره تشکیل داد. و عجیبت تر اینکه گفت اگر آرای شورا نصف به نصف شد حق با آن طرفی است که پسرخاله عثمان (ابن عوف) است یعنی یک انتخابات کاملا سازمان دهی شده!
نقش امیرالمومنین در دوران عثمان بسیار کمرنگ تر است از دو خلیفه قبل است چراکه روش حکومتی عثمان کاملا مخالف با دو خلیفه قبلی است.
رانت های عجیب و غریب و پول پاشی از بیت المال برای خانواده خودش و همچنین تعطیلی برخی احکام و مخالفت آشکار با کتاب و سنت، عواملی بود که باعث شد امیرالمومنین بیشترین فاصله را از خلیفه وقت بگیرد.
در نهایت بعد از 13 سال ظلم طاقت فرسا، مردم خسته شده و بر علیه عثمان قیام کرده و او را به قتل رساندن.
امیرالمومنین به هیچ وجه موافق این کار مردم نبود، چراکه امام مخالف قتل عمد عثمان بود و این کار باعث باب شدن خلیفه کشی در اسلام میشود، که چنین هم شد. اما نکته ای که همه از آن غفلت میکنند این است که امام مخالف عزل عثمان نبود، بلکه فقط مخالف قتل بود. اما اینکه بگوییم امیرالمومنین از قتل عثمان ناراحت بود، خیر اینطور نیست. امیرالمومنین تصریح دارند که از مرگ عثمان نه خوشحال شدم نه ناراحت.
دوران خلافت
بعد از قتل عثمان صحابه و مردم هجوم بردند تا با امیرالمومنین بیعت کنند، ایشان اول از پذیرش این مسئولیت سر باز زدند اما بعد از اصرار مردم این مسئولیت را پذیرفتند.
امیرالمومنین مجموعا 4 سال و نیم خلیفه مردم بودند و در این مدت سه جنگ اساسی به ایشان تحمیل شد، جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان. حضرت امیر از لحاظ نظامی در تمامی این جنگ ها پیروز شدند.
امیرالمومنین در نهایت بوسیله یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی در 21 ماه رمضان به شهادت رسید و مرقد ایشان در نجف به مدت نود سال مخفی بود تا بوسیله خوارج و بنی امیه نبش قبر نشوند و در نهایت قبر ایشان توسط امام جعفر صادق(علیه السلام) آشکار شد.
نقش امیرالمومنین در پیشبرد و حفظ اسلام
اگر بگویم کل انگیزه من از نوشتن این مقاله، نوشتن این قسمت بود، دروغ نگفتم!
در این قسمت میخواهیم با سه دلیل اثبات کنیم کسی غیر از امیرالمومنین لیاقت برای خلافت نداشت.
با دلیل هایی اثبات میکنیم که اگر یکی از این دلایل را بقیه داشتند، قطعا برای رسیدن به خلافت گریبان چاک میدادند.
300 آیه قرآن در مدح امیرالمومنین
بر اساس ظاهر قرآن حداقل 300 آیه در مدح امیرالمومنین داریم، از جمله آیه تطهیر، مباهله، آیه اطاعت از اولی الامر، ولایت و...
اما چیزی که من میخواهم با آن حقانیت امیرالمومنین را اثبات کنم، آیاتی است که بین شیعه و سنی هیچ شکی نیست که در حق امیرالمومنین است.
بیش از 100 آیه در مورد حضرت موسی و حضرت هارون داریم مانند:
و قال موسی لِاَخِیهِ هارونَ اخلُفنی فی قَومی (اعراف 142)
حضرت موسی به حضرت هارون میفرماید: و اَخی هارون و هو اَفصَح...(قصص 34)
و...
اما این آیات وقتی معنا پیدا میکند که حدیث منزلت در کنار آن بیاید(یا علی اَنتَ مِنِّی بِمَنزِلَةِ هارُون مِن موسی)
یعنی تو برای من مثل هارون برای موسی میمانی، یعنی چی؟
یعنی هرآنچه در قرآن در منزلت هارون آمده در منزلت امیرالمومنین هم هست، از جمله خلافت و اخوة.
نجات اسلام با شمشیر علی(علیهالسلام)
در چند جا رگ حیات اسلام در تسخیر دشمن بود و این امیرالمومنین بود که به تنهایی باعث نجات اسلام شد مانند غزوه احد و احزاب و در چند جا اسلام به بن بست رسیده بود و این امیرالمومنین بود که راه را برای مسلمانان باز کرد مانند غزوه خیبر.
به عنوان مثال وقتی در جنگ احزاب هل من مبارز عمربن عبدود همه را نصف جان کرده بود و کل مومنین از ترس روبه رویی با پهلوان دشمن سرشان را بین زانو هایشان بردند، این امیرالمومنین بود که شجاعانه به سمت او تاخت و او را از پای درآورد.
کسی که با شمشیرش اسلام را نجات میدهد، درحالی که هیچکس جرئت حتی نگاه کردن را ندارد، قطعا کسی غیر از او لیاقت خلافت را ندارد، و هرکسی در هر ملت و کشوری این کار را انجام میداد، بالاترین درجه ها نصیب او میشد.
واقعه غدیر خم
دوستان بیایید برایتان داستانی بگویم، روزی پیامبر داشت از آخرین حج خود برمیگشت، ناگهان تصمیم گرفت درجایی بایستد به نام غدیر.
و ناگهان دستور داد تا افرادی که جلو تر بودند برگردند و و دستور داد صبر کنید تا افرادی که به ما نرسیدند برسند.
پیامبر سه روز مسلمانان را در آن منطقه نگه داشت تا آن دو دستور اجرا شود.
وقتی همه آمدند پیامبر ناگهان دستور داد همه جهاز های شتر ها را روی هم بچینند تا سخنرانی کنند.
همه منتظر بودند که ببینند پیامبر با آنها چه کار داشته؟ حتما کار مهمی با آنها دارد، بله دوستان پیامبر با امام علی از جهاز شتران بالا رفتند و پیامبر بلند و رسا فرمودند: هرکه من را دوست دارد علی را هم دوست بدارد...!؟!!
تا داستانی دیگر بدرود:|
به نظر شما این داستان تا چه حد احمقانه است؟
به نظرتون عاقلانه است که پیامبر چنین کاری کند؟
قطعا چنین کاری از پیامبری که از روی هوا و هوس صحبت نمیکند، محال است، اما ناباورانه پیروان ابوبکر بن ابیقحافه اعتقاد راسخ دارند که پیامبر در روز غدیر منظورش از کلمه "مولا" در من کنت مولا فهذا علی مولا به معنای دوست داشته شده است! نه به معنای ولی و سرپرست و امام.
و این درحالیه که خودشون به علمای دینی خود میگویند مولانا و مولوی...
یعنی پیامبر سه روز در گرما یک امتی را معطل کرده تا بگوید علی را دوست دارد!
درحالی که چنین نیست، پیامبر به وضوح و روشنی تمام امام علی را به عنوان امیرالمومنین و خلیفه مسلمین بعد خودش منسوب کرد.
این درحالی است که خود اهل سنت از جمله امام محمد غزالی (دانشمند بزرگ و مورد اعتماد اهل سنت) قبول دارند و میگویند اولین کسی که به امیرالمومنین علیه السلام تبریک گفت عمر بود که گفت مبارک باشد بر تو ای علی که مولای من و مولای هر زن و مردی گشته ای، این دانشمند بزرگ در ادامه می گویند اما قدرت طلبی باعث شد که عمر به بیعت خودش با امیرالمومنین در غدیر پایبند نماند
در آخر با همین سه مورد از هزاران ویژگی امیرالمومنین میتوان پی برد که هیچ کسی در آن زمان بیشتر از امیرالمومنین لیاقت خلافت نداشته است و غصب خلافت از ایشان بزرگترین ظلم در تاریخ بشریت به یک نفر و بلکه به یک امت بزرگ چند میلیاردنفری میباشد.
